در حاشیه غربی فلات ایران،در دامنه رشته کوه های سر به فلک کشیده زاگرس،دشتی وجود دارد به نام دشت سیلاخور.بارز ترین ویژگی این دشت ،حاصلخیزی و اهمیت آن از دید کشاورزی است.این دشت که از جنوب و غرب به نواحی کوهستانی استان کنونی لرستان،از شرق به نواحی مرکزی ایران همچون استانهای اصفهان و مرکزی و ازشمال به نواحی کوهستانی استانهای همدان و کرمانشاه محدود شده،چهار شهر عمده بروجرد،ملایر،نهاوند و دورد را در بر گرفته است.
پیشیینه زندگی شهرنشینی در این دشت بر اساس اسناد تاریخی در برخی مناطق به حداقل 2500 سال(در شهرهای بروجرد و ملایر) میرسد و در برخی مناطق دیگر تا 5000 سال(در شهر نهاوند) تخمین زده شده که تمایز تاریخی این منطقه از مناطق مجاور را اثبات میکند.
هر چند استفاده از اصطلاح "قومیت سیلاخوری" در دوره معاصر بنا به عللی(که در آینده حتما به آن پرداخته خواهد شد)به شدت رو به کاهش گذاشته و امروز کمتر کسی از مردم عادی از آن باخبر است،اما تاریخ پژوهان و فرهنگ پژوهان منطقه،به درستی استفاده از این اصطلاح برای بیان همگرایی مردم منطقه گواهی میدهند.مردم دشت سیلاخور بنا به ویژگی هایی که در ادامه مطلب به برخی از آنها اشاره میکنیم،"سیلاخوری" خوانده میشوند...........
ادامه مطلب>>>
از كساني كه به دست مأموران
رضاشاه خفه شد و به قتل رسيد، عبدالحسين ديبا بود. عبدالحسين ديبا نماينده
مجلس شوراي ملي و رئيس محاسبات وزارت دربار بود. قبل از آنكه مورد غضب
واقع شود از محارم نزديك رضاشاه محسوب مي شد. با تيمورتاش وزير دربار هم
دوستي نزديكي داشت. تيمورتاش او را به اتهام اخذ رشوه از كار بركنار كرد و
به دستور وي مجلس هشتم شوراي ملي ديبا را سلب مصونيت سياسي كرد. ديبا در
زير شكنجه هاي شديد شهرباني به ناچار اقرار كرد كه از امير منصور فرزند
سپهدار اعظم رشوه اي به مبلغ 2000 تومان اخذ كرده است تا ترتيب انتخاب او
را از حوزه انتخابيه رشت به نمايندگي مجلس شوراي ملي بدهد. به هرحال، ديبا
در دادگاهي كه به همين منظور تشكيل شده بود به ده ماه حبس تأديبي محكوم
شد1.
عبدالحسين ديبا وكيل الملك فرزند فضل الله خان وكيل الملك وزير
حكومت و برادر كوچكتر حشمت الدوله والاتبار بود. ديبا در ايران و پاريس
تحصيلاتي كرده بود و تا زمان محكوميتش مشاغل زير را عهده دار شده بود:
پيشخدمتي شاه، رياست محاسبات مركز كنسولي ايران در تفليس، رئيس محاسبات
خزانه و كنسول ايران در باطوم. عبدالحسين ديبا به چند زبان خارجي آشنا
بود. ديبا در سال 1306 ق در تبريز متولد شد و در سال 1317 شمسي در حالي كه
فقط 54 سال سن داشت در شهر ملاير به دست مأموران شهرباني به قتل رسيد و در
همان جا دفن شد.2
عبدالحسين ديبا پس از پايان ده ماه حبس تأديبي اش به
دستور مختاري رئيس وقت شهرباني كماكان در زندان باقي ماند و در اول
ارديبهشت 1316 به زندان ملاير منتقل شد و در 26 خرداد 1317 به دست مأموران
شهرباني به قتل رسيد. دادستان ديوان كيفر در گزارشي كه به دادگاه و
جنايتكاران شهرباني (پس از سقوط رضاشاه) ارائه مي دهد به شرح زير بر نقش
مأموران شهرباني در قتل عبدالحسين ديبا اشاره مي كند:
رياست دادگاه هاي ديوان كيفر كاركنان دولت
ياور
محمدكاظم جهانسوزي پسر محمدحسين، 59 ساله، داراي عيال و اولاد، مسلمان،
تبعه ايران، اهل و ساكن تهران، بخش 9 عودلاجان، كوچه آبشار، پايور
شهرباني، رئيس پيشين شهرباني ملاير و رسدبان 2 محمود فدوي پسر رمضان، 45
ساله، داراي زن و فرزند، مسلمان تبعه ايران، اهل اصفهان، ساكن تهران رئيس
پيشين زندان ملاير و عسگر فروتن پسر حسين، چهل وشش ساله، داراي عيال و
اولاد، مسلمان، تبعه ايران، اهل تهران، ساكن همدان، رئيس پيشين آگاهي و
هادي نظمي پسر حسن، چهل وپنج ساله، داراي زن و فرزند، مسلمان، تبعه ايران،
اهل و ساكن ملاير، سرپاسبان سابق شهرباني ملاير و سرپاسبان 2 فتح الله
چوبين پسر اسدالله، چهل دوساله، داراي زن و فرزند، مسلمان، تبعه ايران،
اهل و ساكن ملاير، پاسبان پيشين شهرباني ملاير، به معاونت ركن الدين مختار
فرزند كريم، داراي زن و فرزند، مسلمان، تبعه ايران، اهل و ساكن تهران،
خيابان بوعلي، 50 ساله، رئيس پيشين اداره كل شهرباني كه همگي به دستور
دادستان كيفر در بازداشت مي باشند، مرحوم عبدالحسين ديبا (وكيل الملك) را
در شب 26 خردادماه 1316 در ملاير كشته اند.
شرح قضيه و دلايل آن، طبق
رسيدگي هايي كه به عمل آمد، اين است كه طبق دستور تلگرافي شماره
3281-16.2.1 به امضاء سرپاس مختار به عنوان شهرباني ملاير، ديبا به ملاير
اعزام مي شود. عين عبارت تلگراف نامبرده اين است: «عبدالحسين ديبا از
زندان مركزي تحت الحفظ به زندان آنجا انتقال داده مي شود. مشاراليه بايد
در زندان منفرداً توقيف و حتي با زندانيان آنجا هم تماسي نداشته باشد.
مأمورين مخصوص طرف اطمينان براي مراقبت او در زندان بگماريد و نهايت
مواظبت را بكنيد كه به هيچ وجه مكاتبه با خارج نداشته و همچنين پيغام به
خارج ندهد و از انتقال مشاراليه به آنجا كسي حتي مأمورين دولت هم نبايد
اطلاع پيدا كنند. هركس از شما سؤال كرد تكذيب كنيد و از مراقبت او غفلت
نكنيد كه موجب مسئوليت شديد خواهد بود.
ديبا به شرح مندرج در دستور
مختار در ملاير زنداني و از حقوقي كه حتي زندانيان طبق آئين نامه هاي
مصوبه داشته اند، محروم مي گردد. تا شب 26 خرداد 1317 كه به دست متهمين
نامبرده در صدر ادعانامه كشته مي شود.3
ولي الله شادمان، پاسباني كه در
زمان قتل ديبا در شهرباني ملاير كشيك مي داد، براي دادگاه توضيح داد كه
مأموران شهرباني در محل شهرباني ملاير عبدالحسين ديبا را خفه كرده به قتل
رسانده اند. شادمان ديده ها و شنيده هاي خود را از واقعه قتل ديبا به شرح
زير به دادگاه ارائه داده است:
در دو سه سال پيش، يك شب فتح الله چوبين
سرپاسبان وكيل كشيك شهرباني بوده، بنده هم در آن شب آنجا بوده و خدمت
داشتم و پاس بخش بودم. ساعت 12 نصف شب بود كه بنده خوابيده بودم. فتح الله
خان بنده را بيدار كرد كه بيا موقع كشيك توست؛ تحويل بگير كه من بخوابم.
كشيك
را از او تحويل گرفتم. گفت دفتر كشيك را مهر كن و مراقب باش چون كه رئيس
هم آمده و با لباس شخصي به زندان رفته. هوشيار باش كه خواب نروي و چرت
نزني برايت مسئوليت پيدا شود.
بنده تازه نشستم پشت ميز، ديدم يكي با
شلاق زد به شيشه. در اطاق نگاه كردم ديدم رئيس شهرباني، ياور جهانسوزي،
است. بنده را صدا كرد بيرون؛ گفت چوبين را بگو بيايد. چوبين را صدا كردم
ياور جهانسوزي است. به من گفت تو برو دم در شهرباني اگر كسي عارض و معروض
آمد برگردان و بگو صبح بيايند. در همان موقعي كه رئيس شهرباني بنده را
خواست بفرستد دم در كه مراقب باشم كسي نيايد، ديدم ديبا نشسته است توي
اطاق رئيس شهرباني، همان اطاقي كه نزديك در زندان است و فروتن رئيس آگاهي
هم نشسته است پشت ميز و دارد از او تحقيقات مي كند و ديدم كه پايش هم
پابند داشت. ياور جهانسوزي و نايب فدوي هم دم در اطاق ايستاده بودند و
فدوي دستهايش پشت سرش بود و يك دستمالي دستش بود. هادي نظمي وكيل كشيك
زندان هم پايين پله ها ايستاده است. بنده را فرستادند دم در ايستادم و به
طوري كه عرض كردم بعد از نيم ساعتي چوبين آمد كه رئيس ترا مي خواهد. رفتم
خدمتشان كه چه فرمايشي داريد؟ با چوبين هم رفتيم آنجا. بنده ديدم كه ديبا
را انداخته اند و فدوي و فروتن و هادي خان افتادند رويش.
بنده و فتح
الله كه وارد اطاق شديم، جهانسوزي به فتح الله گفت كمك كن. فتح الله هم
رفت، نمي دانم سرش را گرفت يا دستش را. بنده ديدم دولا شد. در همين موقع
ياور جهانسوزي به من گفت برو زود تابوت و مرده شور را خبر كن بيايد و
تابوت را خودت بياور؛ فقط من بدانم و تو. بنده آمدم به جهانسوزي اطلاع
دادم كه تابوت حاضر است. ديدم همگي توي حياط ايستاده اند. جهانسوزي به
فدوي گفت برو ببين كارش تمام است يا نه. رفت توي اطاق و برگشت گفت تمام
است. بنده كه وارد شدم. يك پاي جهانسوزي به گرده ديبا بود. فدوي هم يك
پايش را گذاشته بود روي سينه ديبا يك دستش هم به گلو و دهان ديبا بود.
هادي نظمي هم شانه هاي ديبا را گرفته بود؛ فروتن هم روي پاهايش نشسته بود.
چوبين هم وقتي وارد اطاق شد و رئيس گفت برو كمك كن رفت آن طرف سر ديبا نمي
دانم سرش را نگهداشت يا دستش را.4
عبدالحسين ديبا قبل از كشته شدن
زندگي بسيار خفت بار و فقيرانه اي در زندان ملاير داشت و «با نهايت سختي و
ذلت» عمر مي گذرانيد و وقتي اجازه خواسته بود تا با فروش قرآن خطي و
انگشتري اش اندك تغييري در خورد و خوراكش بدهد، رضاشاه ضمن مخالفت با اين
خواسته تصريح كرده بود كه «مگر آنجا مهمانخانه است كه مي خواهد خوش
بگذراند؛ بايد آنقدر بماند تا بميرد».5
الله مراد يوسفي سنندجي، پاسبان
ديگري كه شب قبل از حادثه قتل ديبا در شهرباني ملاير نگهبان كشيك بود،
دانسته هاي خود درباره چگونگي و كيفيت قتل عبدالحسين ديبا به دست مأموران
شهرباني رضاشاه را براي دادگاه چنين شرح داده است:
آنچه كه من اطلاع
دارم مرحوم عبدالحسين ديبا را در شهرباني ملاير كشتند و تفصيل آن از اين
قرار است كه يك شب كه كشيك بنده بود و در اطاق نگهباني بودم، تقريباً نيم
ساعت بعد از نصف شب بود كه خوابيده بودم، ياور جهانسوزي، رئيس شهرباني؛
عسكر فروتن، رئيس آگاهي؛ سيد محمود فدوي، رسدبان يك در حالتي كه گيوه در
پا داشته، آمدند بالاي سر بنده. فدوي و جهانسوزي رفتند درب زندان توقف
كردند. عسكر فروتن به بنده گفت بدون اينكه كسي بفهمد قراول در شهرباني را
بكن توي يك اطاق درش را ببند و كمك كن يك نفر را بياوريم اينجا، مي خواهيم
از بين ببريم. هرچه برايت مي گيرم و انعام هم مي دهيم. يك دست بند هم دست
عسكر فروتن بود. من خيلي اصرار كردم كه كيست كه مي خواهيد از بين ببريد؟
گفت حاجي آقا است و مقصود از حاجي آقا ديبا بود كه در شهرباني بين خودمان
اسمش را حاجي آقا گذاشته بوديم. گفتم كشيك را تحويل بگيريد من بروم؛
خودتان مي دانيد والا پايور نگهباني بنده هستم و تمام شهر و مردم طبق دفتر
تحويل بنده است. من نمي گذارم چنين كاري بكنيد. رفت آهسته به جهانسوزي،
رئيس شهرباني، مطلب را گفت او هم آمد بالاي سر بنده و دو سه تا فحش به
بنده داد و شلاقي هم زد به سر من و از در رفتند بيرون. آن شب گذشت فردا
ساعت هشت صبح عسكر فروتن باز من را صدا كرد توي اطاق خودش و گفت ديشب ما
با شما شوخي كرديم خواستيم ترا امتحان كنيم، اگر اين حرفها از دهانت بيرون
بيايد اعدام مي شوي. شب بعد كه آمدم نصف شب بروم گشت وقتي رسيدم دم
شهرباني ديدم قراول دم شهرباني نيست. ساعت تقريبا يك و نيم بعد از نصف شب
بود؛ رفتم توي شهرباني پشت درخت بيد به اطاق رئيس نگاه كردم ديدم عسكر
فروتن و جهانسوزي و فدوي توي اطاق هستند و يك جنازه را كه دستهايش هم بسته
بود توي گوني مي تپاندند وحشت كنان آمدم بيرون. صبح كه آمدم كشيك را تحويل
گرفتم ديدم اغلب پاسبانها چشمهاشان اشك آلود است و خداداد پاسبان كه مصدر
ديبا و قراول بود، آمده سر خدمت و در اطاق ديبا توي زندان بسته است. شهرت
بين حبسيها افتاده بود كه مدعي العموم تهران شب آمده و ديبا را برده است.
جهانسوزي فرداي آن روز همه پاسبانها را به خط كرد و گفت اگر يك موقعي كسي
اسرار اداري را دروغ يا راست فاش بكند، اعدام مي شود و بايد همه محرم
باشيد. ولي در حضور همه آنها به من رو كرد و گفت اگر تو درويش علي هستي من
اولاد شمرم ترا دربه در مي كنم كه متمردي.6
بلافاصله پس از قتل ديبا،
سيد جعفر غسال در همان نيمه شب ترتيب غسل و شست وشوي او را داده قبل از
آنكه آفتاب طلوع كند، جنايتكاران شهرباني جسد را به خاك سپردند:
سيد
جعفر مي گويد: به من گفتند اين مرده را ببر بشوي. من گفتم شب نمي شود؛
بماند تا صبح. ياور جهانسوزي گفت: فضولي مكن؛ پدرت را درمي آورم. آنگاه من
حاضر شده و چهار نفر پاسبان مرحوم ديبا را از كيسه كشيده (گويا اول بنا
بود با كيسه بدون تشريفات دفنش كنند) در تابوت نهاده حمل نمودند، به
غسالخانه رسيديم. جهانسوزي و فدوي و فروتن هم با ما تا غسالخانه آمدند. من
عمل شستشو را انجام دادم و آفتاب نزديك بود طلوع كند كه به دفن مبادرت
نمودند. سيد جعفر در پاسخ بازپرس كه از او پرسيده بود آيا علامات و آثاري
در بدن او بود، پاسخ داد: فقط روي او سياه بوده ولي بدنش مثل بلور سفيد
بود.7
روز پس از قتل ديبا، شهرباني شايع كرد كه ديبا در انتقال به
زندان كرمانشاهان سكته كرده و درگذشته است. و براي اين كه پاسبانان و
مأموران مطلع شهرباني از واقعيت امر اسرار آن قتل فجيع را مكتوم داشته به
جايي بروز ندهند از اعتبارات سري شهرباني مبلغ سيصد تومان ميان آنان تقسيم
شد و ياور جهانسوزي در هشداري شديداللحن مأموران حاضر در شهرباني ملاير را
تهديد كرد كه هرگاه كمترين اطلاعي در اين باره انتشار دهند «اعدام» خواهند
شد.8
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1- همان، صص 799-800
2- همان، صص 800-829 و جهانگير موسوي زاده، پيشين، جلد اول، صص 113- 120
3- حسين مكي، تاريخ بيست ساله ايران، ج 5، ص 175
4- همان ص 176
5- جهانگير موسوي زاده، پيشين، ج 1، صص 195-196
6- همان، صص 197- 198 و حسين مكي، پيشين، ج 5، صص 178- 179
7- حسين مكي، پيشين، ج 5، ص 177
8- جهانگير موسوي زاده، پيشين، ج 1، صص 198- 199
(به نقل از روزنامه کیهان16/2/1387)
منبع
باز هم از لطف شما به این وبلاگ ممنونم دوستان عزیز برای دیدن کامل این وبلاگ حتمآ از internet explorer IE استفاده کنید.
فهرست مندرجات[نهفتن] |
[ویرایش] زبان
زبان اكثريت مردم اين شهرستان لري است و اندكي كردي و لكي و البته فارسي. پارهاي از مهاجران ترك نيز در اين شهرستان سكونت دارند.
ادامه مطلب>>>
اما نخستین وبلاگ خبری ـ تحلیلی ملایر را به امید همکاری شما و امثال شما راه اندازی کرده ایم که ما نیز مثل شماییم، همسال و همسن و هم فکرشما. در میان وبلاگ های متعدد ملایر، جای خالی خبرهای تحلیلی کم بود و ما پا پیش گذاشتیم و جلو آمدیم مگر یکی از کمبودها را جبران کنیم چرا که درست مثل شما شیفته این شهریم و خاکش را مثل سرمه به چشم می کشیم و دوستش داریم فقط برای خودش . اگر در قالب خبر و تحلیل مطالب جدیدی دارید، برایمان بفرستید.
برای شروع دعوت می کنم به بازدید و اظهارنظر از دیدگاه یک دوست و یک همشهری، همه ما هدف مشترکی داریم به نام: ملایر
با سلام
دست شما درد نکنه و موفق باشید اطلاعات راههای ملایر را برای شما و همشهر یان ارسال میکنم
راههای ملایر 895 کیلومترکه به شرح زیر میباشد
1-64کیلومتر بزرگراه
2-131کیلومتر اصلی
3-128 کیلومتر فرعی
4-325 راه آسفالته روستائی
5-176شنی روستائی
6-71کیلومتردسترسی روستائی
دكتر محمد حیدری ملایری ، اختر فیزیكدانِ رصد خانه ی پاریس یكی از دانشمندانِ سرشناس جهانی در اخترشناسی و اختر فیزیك به شمار می رود . كشف هایش در زمینه ی ستارگانِ پُرجرم ( massive ) ، یعنی ستارگانی كه جرمشان دست كم 10 برابر از جرم خورشید بیشتر است ، شناخته ی متخصصانِ این رشته است .
دكتر محمد حیدری ملایری در سال 1326 در ملایر زاده شد و در خانواده ای فرهنگ دوست پرورش یافت . پدر بزرگِ مادری ایشان می توانست صدها بیت از حافظ ، فردوسی ، خیام و مولوی را از بربخواند و اگر بیتی را فراموش می كرد حتا اگر وسط شب بود همه ی اهل خانه را بیدار می كرد تا آن بیت را پیدا كنند . دكتر محمد حیدری ملایری از كودكی چنان به داستان های شاهنامه علاقه پیدا كرده بود كه پیش از رفتن به دبستان شعر های فردوسی را از بر می خواند . كلاس های اول و دوم دبستان را در ملایر گذراند و سپس با خانواده اش به تهران نقل مكان كرد .
وی در سال 1348 به دریافت لیسانس فیزیك از دانشكده ی علوم دانشگاه تهران موفق شد . سپس دو سال را در خدمت سربازی ( با درجه ی ستوان دوم وظیفه در رشته ی توپخانه ) گذرانید ، و سه سال هم در موسسه ی انتشارات فرانكلین به ویراستاری كتاب های مربوط به دانش فیزیك پرداخت ودر طی این مدت خود بیش از 10 كتاب فیزیك و اختر شناسی را از انگلیسی به فارسی ترجمه كرد .
در سال 1353 با بورس دولت فرانسه به پاریس رفت تا در رشته های اختر شناسی و اختر فیزیك مطالعه كند و موفق شد تا در سال 1358 دكترای سیكل سوم و در سال 1362 دكترای دولتی را ، كه بالاترین مدرك تحصیلی فرانسه به شمار می آید ، از دانشگاه پاریس اخذ نماید . در سال 1359 با گذراندن كنكور ، موفق به دریافت پست رسمی « اختر شناس » در رصد خانه یا نپاهشگاهِ ( nepâhešgâh ) پاریس شد .
در سال 1362 ، در جریان پژوهش برای تز دكترای خود ، به كشف جسم های ناشناخته ای در دو كهكشان همسایه ی ما ( كه ابرهای ماژلان Magellanic Clouds خوانده می شود ) نایل آمد . قبلا تصور می شد كه این جسم ها ستاره اند ، ولی او نشان داد كه در واقع میغ ها یا سحابی های ویژه ای هستند كه توسط ستارگان پُرجرمِ نوزاد به وجود آمده اند . از آن زمان تا كنون بخش عمده ای از فعالیت های وی بر مطالعه ی این جسم ها متمركز شده است و نتیجه های پژوهش هایش تا كنون در بیش از 100 مقاله ی علمی به چاپ رسیده اند .
دكتر حیدری ملایری رهبر گروهی از اختر فیزیكدانان بین المللی است كه در باره ی پیدایش ستاره های پُرجرم و تاثیر این ستارگان بر محیط پیرامونشان مطالعه می كنند . به ویژه نتایج مطالعات و پژوهش های چند سال اخیر ایشان بر پایه داده هایی است كه او با به كار بردن تلسكوپ فضایی هابل ، متعلق به سازمان ناسا (NASA ) ، به دست آورده است .
وی در سال 1364 با گذراندن كنكور به گروه اختر شناسان رصد خانه ی بزرگ اروپا ( ESO ) ، كه در كشور شیلی در آمریكای جنوبی قرار دارد ، پیوست . اقامت ایشان و خانواده اش در شیلی به مدت 7 سال ، تا سال 1371 ، به طول انجامید . گفتنی است در ضمن فعالیت های پژوهشی اش از 1367 تا 1370 ، معاونت دپارتمان اختر شناسی رصد خانه اروپایی را هم به عهده داشت .
« جرم پیشینه یا ماكسیموم ستارگان » یكی از نتایج مطالعات علمی و جالب دکتر حیدری ملایری به شمار می رود . قبلا تصور می شد كه ستارگان می توانند جرمی تا حدود 500 برابر جرم خورشید داشته باشند اما دکتر حیدری ملایری ثابت كرد كه چنین ستاره هایی وجود ندارد و نشان داده است كه ستاره های پُرجرم تر از 120 برابر جرم خورشید در واقع یك ستاره نیستند ، بلكه از گروهی ستاره ی كم جرم تر تشكیل شده اند كه چون بسیار تنگاتنگ هم قرار گرفته اند و آنها را یك ستاره می پنداشته اند . این دستاورد پیامد های مهمی برای شناخت چگونگی به وجود آمدن ستارگان پُرجرم داشته است .
نتایج به دست آمده از مطالعات و پژوهش های دكتر حیدری ملایری بارها توسط اطلاعیه های علمی از جانب سازمان فضایی آمریكا ( NASA ) ، سازمان فضایی اروپا ( ESA ) ، مركز پژوهش های علمی فرانسه ( CNRS ) ، و رصد خانه ی پاریس به آگاهی همگان رسانده شده و در رسانه های گوناگون بازتاب جهانی یافته اند .
دكتر حیدری ملایری بارها مشاور علمی سازمان های گوناگون پژوهشی اختر شناسی اروپایی و آمریكایی بوده است و تا كنون رهبری تز دكترای اختر فیزیك چندین پژوهشگر اروپایی را بر عهده داشته است .
دكتر حیدری ملایری علاوه بر اختر شناسی ، به زبان شناسی و تاریخ نیز دلبستگی دارد و به ویژه در زبان شناسی تطبیقی و ریشه شناسی زبان های هند – و - اروپایی پژوهش بسیار كرده است . با زبان های پهلوی ، فارسی باستان ، اوستایی ، سنسكریت ، یونانی ، و لاتین آشنایی دارد ، و در باره ی در حدود 20 گویش زبان فارسی مطالعه كرده است . همچنین سال هاست كه در باره ی سیستم اصطلاح شناسی علمی در زبان فارسی به پژوهش می پردازد . نتیجه این كوشش ها ، فراهم آوردن « فرهنگ ریشه شناختی اختر شناسی و اختر فیزیك » به زبان های انگلیسی – فرانسه – فارسی است ، كه ایشان به عنوان كاری فرعی در دست دارد و تا كنون حرف های A تا K را در منزلگاه اینترنتی خود در دسترس همگان نهاده است .
در پایان ضمن سپاس فراوان از جناب دکتر محمد حیدری ملایری در پاسخ به نامه الکترونیکی اینجانب و بازبینی و اصلاح متن فراهم شده ، برای ایشان آرزوی عمری دراز همراه با سلامتی و به روزی دارم .
آدرس منزلگاه الكترونیكی دكتر محمد حیدری ملایری :
http://aramis.obspm.fr/~heydari
آقا مهدی زحمت کشیده یه گروه توی یاهو تشکیل داده به نام انجمن نخبه هاي ملاير ..........
برای عضو شدن فرصت رو از دست ندهید..
در بهمن ماه سال 1384، با همت مردانه آقای محمد حسین فروغی ، «کلیات میرزاقهرمان پاک بین ملایری» به حلیت طبع آراسته و زینت بخش بازار کتاب ایران شد، امابه خاطر نا آشنایی اهل تاریخ وادب با میرزاقهرمان خان ، چنانکه باید و شاید مورد توجه قرار نگرفت . لذا بر خود فرض دیدم که مطالبی را در راستای توجه بیشتر به این کتاب و تجزیه و تحلیل مندرجات آن بنگارم تا شاید بدین وسیله ضمن ابرازاحترام نسبت به روح پرفتوح میرزا قهرمان ، اداء دینی نیز به مصحح محترم و جامعه ادبی ایران کرده باشم .
ادامه مطلب>>>
دشت ملایر از سمت شمال به کوه الوند و ادامۀ آن به سوی راسوند محدود است و از سمت غرب و جنوب به وسیلۀ کوههای مرکزی ( که از الوند به سوی گرین و بعد راسوند می رود) محصور شده است . این دشت کهنسال از نخستین روزهای ورود آریاها ، مأمن و مسکن آنان گردیده و تکاپو ها، زحمات، رنجها، شادیها، غمهای و به طور کلی فعالیتهای آنها به آن رنگ و روی تازه بخشیده است. روستاهای متعدد این منطقه با نامهای کهن نظیر آورزمان ، ازناو، ازندریان،اسکنان، پیهان، جوزان، دوریجان، قوزان، کسب، کندلان،کمازان، کهکدان،گوراب گلوشگرد، ننج و جز آن یادگار این فعالیتها است. صعوبت راهها و دشواری رفت و آمد مانع از تشکیل شهری یا شهرهای بزرگ در دشت ملایر شد و همین امر نیز سببب گردید که ملایر علیرغم اهمیت خود ( نزدیکی به پایتخت ، نزدیکی به جاده ابریشم، خوشی آب و هوا و جز آن ) متروک و مهجور بماند. بدین سان ملایر در طول قرون و اعصار ناشناخته ماند و تاریخ نویسان ملایر نیز به علت عدم اطلاع کافی از گذشته این سرزمین ، این گذشته را نادیده انگاشته وبا بی خیالی تمام ، ابتدای تاریخ ملایر را از احداث دولت آباد دانسته اند که خطای فاحش است . در حالی که ملایر تاریخی به قدمت تاریخ ایران و قوم آریا دارد و قطعاً در طول قرون متمادی ، دژها و قلاع مستحکم نظامی و اماکن استراتژیکی در آن واقع بوده که به علت خبط مورخین ملایر ، نادیده مانده و غیر موجود انگاشته شده اند.که از جملۀ آنها می توان به مورد زیر اشاه کرد:.
شهر رامن( رامین) :
ادامه مطلب>>>
آثار بدست آمده نشان می دهد، که این دژاز دوران سلجوقیان تا دوران قاجار مورد بهره برداری قرار می گرفته است ، و در دوران ایلخانان مرکز شیشه سازی شده است.
یک دیوار بزرگ به بلندای سه متر که با آجر های (37 در 37) سانتیمتر ساخته شده ،و مواد ساختمانی بدست آمده ،نشانگر این است که این یک دژ ارتشی دوران اشکانیان بوده است.
{ نظر)))))))))))
bande be tore etefaghi az veblage shoma didan kardam. az inke mibinam veblagi be in ghashangi darbare malayer vojud darad khoshhal hastam, va be khatere an be shoma tabrik miguyam. ba tavajoh be inke takhasose man zabanshenasi ast, bar khodam lazem didam ke nokati ra ba shoma dar mian bogzaram:
1) be lahaze zabani shahrestane malayer daraye vizhegihaye besyar jalebi ast ke darkhore motaleate zabanshenasie gostardei ast
2) be lahaze tozie joghrafiayi, zabanhayi ke dar malayer sohbat mishavand ra mitavan be surate zir moratab kard:
- sakenane rustahaye jonube malayer, be estesnaye yeki do mored, be zabane lori sohbat mikonannd
- sakenane KHODE SHAHRE KALAYER be gunei az zabane farsi sohbat mikonannd ke mitavan anra FARSI-E MALAYERI namid.
- sakenane bakhshe samen va rustahaye atraf be gunei az zanbane laki sohbat mikonannd.
sakenane rustahaye shomale maleyer ta bakhshe jokar, niz be gunei az zabane farsi sohbat mikonannd albate ba tafavothaye avayi va vazhgani ashkar.
har che az bakhshe jokar bishtar be tarafe hamedan pish miravim bar shomare rustaha va manateghe torkneshin afzude mishavad va ba tavojh be mavarede digari niz ke dar shhrestane malayer zabane torki sohbat mishavad be nazar miresad ke TORKZABANHA DARSADE CHESHMGIRI az jamiyate in shahr ra tashkil midahand.
- dar tedade ma'dudi az rustahaye malayer niz gunei az zabane kordi be kar miravad.
ba tavajohe be anche gofte shod, be nazar miresad ke malayer be lahaze zabani az ghenaye balayi barkhordar ast ke be ratai nabayad an ra nadide gereft, va be sadegi va bar khalafe tamame osule elmi va vagheiyathaye zabani mojud dar in shahrestan, didgahi AMIANE va gah BADKHAHANE ra dar morede vaziyate zabani malayer paziroft. az in nazar be nazar miresad ke vazife veblaghayi ke hadafe khod ra moarefi malayer tarif kardeand sangintar ast.
bande ra bebakhshid
hamvare piruz bashid
reza amini
شهرستان ملایر به فرمانداری ویژه تغییر وضعیت یافت........................
وزیر کشور گفت: در نشست دیشب هیئت دولت شهرهای کاشان، ساوه، رفسنجان و ملایر و میاندوآب به فرمانداری ویژه تغییر وضعیت یافتند.
وزیر کشور شرایط فرمانداری های ویژه را جمعیت کل شهرستان، 250 هزار نفر به بالا، مرکز شهرستان 125 هزار نفر به بالا، تاسیس فرمانداری بیش از 50 سال در آن منطقه ، مساحت بیش از 10 هزار کیلومتر خواند و گفت: مناطقی که دارای این ویژگی ها باشند به فرمانداری درجه یک یا ویژه ارتقا پیدا خواهد کرد.
پورمحمدی تصریح کرد: معنای فرمانداری ویژه این است که فرماندار هم معاون استاندار است و هم اختیاراتی برای اتخاذ تصمیمات دارد به علاوه در این فرمانداری ها یک معاونت و چند کادر مورد نیاز نیز افزوده می شود.
وی ادامه داد: در فرمانداری های ویژه حداقل شش اداره آن شهرستان به معاونت اداره کل ارتقاء خواهد یافت و رئیس اداره می تواند تصمیمات مقتضی را در آن منطقه اتخاذ کند.
وی به جلسه دو هفته قبل دولت که در آن ده فرمانداری به عنوان فرمانداری های درجه یک معرفی شدند اشاره کرد و گفت: در جلسه شب گذشته دولت نیز 5 فرمانداری کاشان، ساوه، رفسنجان، میاندوآب و ملایر به فرمانداری ویژه ارتقاء یافتند
شكوفه بهاريم نشسته اي كنار جو
شكوفه بهاريـــم نشسته اي كنـــــــار جو غــــــــرور قدسيم تويي ز حجم غربتم بگو
ستــــــاره شبم توئي قـــرار قريه ام تويي تــــــــو ارتـفاع خواهشي سـوار مـوج آبرو
بـگـــــو بـــراي غنچه ها به لـهجه بهــاريت هزار و يك فسانه از دل شكسته مو به مو
به شكر رويش چمن به بركت جــــــمال گل بيــــا به ياد قاصدك كنـــــــار بركه جستجو
چه عاشقانه دست تو گره به سبزه مي زند همـــــــــه در آرزوي تو چه ميكني تو آرزو
غزل غزل ترانه هم شكفته از گلــوي من
نگاه شاعــرانه ات مرا كشـــــد به گفتگو
................................................................
با سلام
شرمنده همه دوستان از اینکه یه مدتی هست که من نمیتونم به وبلاگ سر بزنم شرمنده همه دوستان
ولی نظرهای زیبایتون رو خوندم و خیلی تشکر میکنم از لطف شما نسبت به این وبلاگ......
انشاالله سعی میکنم جبران کنم.
چكيده
يكي از شاهزادگان قاجار كه حدود يك دهه حاكم اصفهان بود و نقش برجستهاي در تاريخ اصفهان زمان خود به يادگار گذارد، سيفالدوله محمد ميرزا متخلص به سلطان است. در اين گفتار كوشش شوده است، تصويري كامل و موثق از حيات او به دست داده شود و اشتباهات عموم منابع راجع به او نيز مشخص گردد..
ادامه مطلب>>>





