تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | | نویسنده : حسین کاشانی



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | | نویسنده : حسین کاشانی

کریم‌خان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت. فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش زکی‌خان زند به فرمانروایی رسید. وی در موزه پارس یا عمارت فرنگی واقع در روبروی زندان کریم خانی (ارگ کریم خانی) ضلع جنوبی مجاور حیاط هنرستان صنعتی نمازی شیراز به خاک سپرده شده‌است. پس از چیرگی آغامحمدخان قاجار بر شیراز، به دلیل کینه اش قبر وکیل الرعایا را شکافته و استخوانهای او را به تهران برد و در کاخش در زیر پله های کاخ گلستان دفن کرد تا به وی بی احترامی کرده باشد و هر روز از روی جنازه ی وی بگذرد.در دوره ی رضا خان دستور نبش قبر کریم خان داده شد تا وی دوباره به شیراز بازگردانده شود.اما به علت بیماری فرزندش این ماجرا عقب افتاد تا به دست فراموشی سپرده شد.گفته می شود ممکن است وی را به نجف یا به حرم شاه عبدالعظیم برده باشند.ولی دیگر از استخوان های کریم خان زند اثری در دست نیست.



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 | | نویسنده : حسین کاشانی



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 | | نویسنده : حسین کاشانی



تاريخ : جمعه دوم فروردین 1392 | | نویسنده : حسین کاشانی



تاريخ : جمعه بیست و پنجم اسفند 1391 | | نویسنده : حسین کاشانی
چيزی که واضح و روشن است ،اينست که بررسيهاي زبان شناسي و فرهنگي، نشان دهنده پيوستگي قومي لرها با ديگر اقوام ايراني به ويژه شعبه پارسي است. لران قديمي ترين قبايل آريايي ايران زمين مي باشند که از روزگاران کهن در نواحي غرب وجنوب غرب و در امتداد دامنه هاي زاگرس ساکن بوده و هستند .

*(نوشتاری از بابايادگار)*بر خلاف زبان لری که کتیبه های پارسی باستان نیکان ان هستند شما هیچ کتیبه یا نوشته ترکی در ایران به ان قدمت پیدا نمی کنید. در عراق هم به گویش مانند لری می گويند پاهلی و متکلمين را کردهای پاهلی می خوانند. همچنين در شرفنامه چهار قوم کرد را : لر و کلهر و گوران و کرمانج خوانده اند. و همانطور که زبان شناسان می دانند زبان لری ما بين زبان فارسی و زبان کردی است. انچه پان تورکها و پان عربها مي خواهنند بکنند اينست که اقوام ايرانی را از هم جدا کنند که خيال باطلی است زيرا کسی ايرانی تر از لر و کرد نيست.در ضمن بايد بگويم که هم اکنون نيز لرها ، کردها را برادر خود می دانند.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه چهاردهم بهمن 1391 | | نویسنده : حسین کاشانی

آقاي فريدون محمودي پيش از اين مجموعه، صاحث اثري است با عنوان «لغات و اصطلاحات ملايري» و در آن كتاب به گردآوري واژه‌هاي ملايري پرداخته بودند. در مقدمه كتاب «لغات و اصطلاحات ملايري» نويسنده با توجه كثرت گويش‌هاي روستاهاي ملاير، كار خود را به سطح شهر محدود نموده و اين روندي است كه تا «گل كاسه اشكنك» هم ادامه پيدا مي‌كند. هرچند با توجه به مهاجرت‌هاي فراوان روستاييان و يا دست‌كم رفت و آمد و داد و ستد فراوان ايشان چندان نتوان نام گويش شهري بر اين زبان نهاد. يك نكته آنكه تعلق خاطر شاعر به روستاهاي ملاير، بخصوص «سنگؤه» را نيز از نظر نبايد دور داشت.


* اشعار آقاي فريدون محمودي كه در اين نوشته مي‌آيد تا آنجا كه فونت فارسي اجازه مي‌دهد به خط لور برگردانده شده‌اند.

كوچَه باغي كه مئ‌نِشديم دِه كِنارش يادِتَه؟
قَلاغ‌ئاي باغِ مُختار، قير وِ قارِش يادِتَه؟
سَرِ بَنِّ روخونه اُو بيشِه‌ئاي كئپ و رئپ
مَلوچ‌ئا گؤچرون‌ئا صُبِ بهارِش يادته؟
(كوچه باغي در كنارش مي‌نيشستيم يادت هست؟ كلاغ‌هاي باغ مختار و سر و صداي‌شان يادت هست؟ آن بيشه‌هاي انبوه كنار رودخانه يادت هست؟ گنجشك‌ها، سارهايش، صبح بهاريش يادت هست؟)

از كارهاي پراكنده كه بگذريم، شايد اولين مجموعه‌ی منقح شعر ملايري «گل كاسه اشكنك» سروده‌ی فريدون محمودي باشد. اين مجموعه شعر بعد از مقدمه و توضيحي درباره آوانگاري كتاب، از نوزده سرورده تشكيل شده و با واژه‌نامه‌اي مختصر پايان يافته است. «كاسَه اِشكِنَك» نام لري گل شقايق است كه گلبرگ‌هايش چنان گرد هم آمده‌اند كه كاسه را مي‌نماياند و اين گلربگ‌ها چنان بستگي ضعيفي به گل دارند كه به محض كوچكترين تماسي با دست از گل جدا مي‌گردند. شايد نام «كاسه اشنكِنك» به معني «كاسه شكن» از اينجا باشد. اما اين عقيده نيز هست كه چون آدمي به اين گل آسيب رسانده، گلبرگ‌هايش را جدا نمايد، به خانه نرسيده كاسه‌اي در خانه‌اش مي‌شكند كه اين عقيده خود حكايت از نگاه خاص همراه با احترام و تقدس مردمان كهن اين سرزمين به طبيعت است. صورت‌هاي ديگر اين واژه «كاسَه اشكِنِك» و «كاسَه اشكِه» مي‌باشد.

گُلِ كاسَه اِشكِنَك وَختي دِرا يادِ تو مئفتم
دَسِمِه نئري اَيَه پِلْ مُخورِم يِوارَه مئفتم
(وختي شقايق درآيد به ياد مي‌افتم واگر تو دستم را نگيري چرخ خورده و ناگهان مي‌افتم)

آقاي فريدون محمودي پيش از اين مجموعه، صاحث اثري است با عنوان «لغات و اصطلاحات ملايري» و در آن كتاب به گردآوري واژه‌هاي ملايري پرداخته بودند. در مقدمه كتاب «لغات و اصطلاحات ملايري» نويسنده با توجه كثرت گويش‌هاي روستاهاي ملاير، كار خود را به سطح شهر محدود نموده و اين روندي است كه تا «گل كاسه اشكنك» هم ادامه پيدا مي‌كند. هرچند با توجه به مهاجرت‌هاي فراوان روستاييان و يا دست‌كم رفت و آمد و داد و ستد فراوان ايشان چندان نتوان نام گويش شهري بر اين زبان نهاد. يك نكته آنكه تعلق خاطر شاعر به روستاهاي ملاير، بخصوص «سنگؤه» را نيز از نظر نبايد دور داشت.

سَرِ بَنِّ «ناميلَه» عينِ بهشت
باغئاي «سنگؤه» سبز و زيرِ كشت

مي‌توان گفت (جداي از واژه‌هاي بسيار كهني كه در اين اشعار استفاده شده، و تنها در سطح قالب ساخت كلمات) زبان اين مجموعه اشعار، فارسي شده ترين گويش مردمان ملاير است و اين نظر نيز خود با آنچه نويسنده گويش مردمان شهر ملاير نام نهاده، البته بستگي دارد، چه همواره گويش‌هاي كهن‌تر در روستاها حفظ مي‌شود تا شهر.

هَنِيَم اَ سَرِ شؤ تا دَمِ صُب
مئنِ «بيداري» و خؤ «ميگِم» بيايَه

متأخرترين معادل ملايريِ «مي‌گويم»، «ميگِم» است، حال آنكه در شهر هم بس فراوان گفته مي‌شود «مِؤِم» يا «مُؤِم». صورت روستايي (اگر در شهر يافت نشود) «بيداري»، «بياري» است كه البته اين نه حذف دال كه به تشخيص خط لور «دال مبدله» است. تمام واژگاني كه دال مبدله در آنها وجود تواند داشت چه در اين مجموعه و چه در «لغات و اصطلاحات...» همه «دال» ثبت شده‌اند جز چند مورد استثنا، مثلاً ضرب‌المثل «نه كور مي‌كند و نه شفا مي‌دهد» به اين شكل آمده: «نه كور مُكُنَه نه شفا "مِيَه"». البته در اين مجال قصد ما نقد و بررسي علمي اين اشعار نيست و اساساً اين كار از عهده رهي خارج است.

شؤدَرئاي بيشِه و اُو توْلَك‌ئاي آلبالو
هَمَه كِز خوردن و زردن، دِيَه بالا نِميا
(شبدرهاي بيشه و آن نهال‌هاي آلبالو، همه خشك و زرد شده و ديگر رشد نمي‌كنند)

شاعر اين دفتر شعر را به مادر گرامي‌شان تقديم كرده و نيز شعر دلكش «نَنَمَه» زينت بخش اين كتاب گشته است.

اُو كه اَ صُبِ عَلَ طولو بيدارَه نَنَمَه
لِؤِ باخچَه لالَه عباسي مئكارَه نَنَمَه
اُو كه با دَسايْ كوچوك و تِرچيدَش
اَ مئنِ پيلتَه سَوَت، شاته مئاره نَنَمَه
اُو كه عمري بِرَمُون سختي و تنگي و كَشيدَه
هَنِيَم پا دِ گِلِ قؤل و قِرارَه نَنَمَه
اُو كه سَرْ تا سَرِ سَرماي زِمِسُون سرِ جوْ
مئچِلِنگيد دِه مئن چِلِه و چارَه نَنَمَه
اُو كه جيبامه پُرِ سِرِنجِه و فَرخي مئكِرد
مئدُرُنجيد مِثِ يِه باغِ ستارَه نَنَمَه
اُو كه گيساي قَشَنگِش شده اسپي بِرَمُون
نَفَسِش اِفْتادَه امروز به شمارَه نَنَمَه
اُو كه آش كاچي و ترخينه و پلتَه پلؤش
مئن مدبق هَنِيَم ده سَرِ دارَه نَنَمَه
اُو كه عمري بِرَمُون ايلا و اُولا دِويدَه
مِه سوْآر و تو سوْآر و اُو پيارَه نَنَمَه
اُو كه اَ صُبِ عَلَ طولو بيدارَه نَنَمَه
لِؤِ باخچَه لالَه عباسي مئكارَه نَنَمَه

نارضياتي شاعر از صنعتي شدن و از دست رفتن ارزش‌ها و بي معني شدن معني‌ها و معني يافتن مسائل پوچ و (از همه نزديك‌تر به نگاه يك شاعر) از ميان رفتن طبيعت سبز، در اين اشعار فراوان به چشم مي‌آيد و از اين روي يك چشم شاعر بسوي خاطره‌هاي قديمي است.

وختي خاطراتِمِ بادِ رُؤه ايلا و اُولا مئ‌شونه
شِؤِ زُلفايِ دِرازت مئنِ جُونِم مئ‌مونه
(اگرچه باد تند خاطراتم را به اين سو و آن سو مي‌برد، سياهي زلفهاي بلندت در درون جان من همچنان مي‌ماند)

 و در يك كل منسجم نقص‌هاي روزگار گذشته را در كنار خوبي‌هايش مي‌نشاند و براي آن نقص‌ها نيز حتي دلتنگي مي‌كند.

بچئاي وِيْلونِ كوچَه پاپَتي صب تا غروب
دَسئاي چَخْميلَه‌دار و خِت وِ خوارِش يادِتَه؟
شاطر هاشم يادته؟ جونِ بِرارِت يادِتَه؟
لُنگِ چِرك و خمير تُرش و تغارش يادِتَه؟

دِه مِيونِ كوچه‌باغِ بچه‌يي قِر خوردن
حَسرتِ داشتن يِيْ شبرؤ نؤ، اي گفتي!
دفترئاي مشقِ مُونه، يه چراغ گرسوز
به خيالت يه دوچرخَه مئنِ خؤ، اي گفتي!
بو بِرنگ علف و پونه‌ی باغ سنگؤه
نونِ شاتَه با كمي پَلْتَه پلؤ، اي گفتي!

اما چشم ديگر شاعر نظر به آنجايي دارد كه سخن از آن با «هَني يَم» آغاز مي‌شود.

هَنيم دار وِ دَرَختِش باقيَه
دالُونِ بهشت و باغِ سيفيَه

بِلِ باريك و شِلالي هَنِيَم
جويِ صافئ و زلالئ هنيم
تنگِ ايوارَه‌ی يِيْ بيشه‌ی بيد
شِؤِ شيراز و شمالي هنيم
وختي صافي تونه سئلت مُكُنِم
عيدي اول سالي هنيم


دو شعر از اين مجموعه را طنزِ اجتماعي توان گفت. يكي «مه كه دارِم مئ‌چلوسِم» و ديگر «مئ‌شه شي؟» در يكي مخاطبان عيان مردمند و مخاطبان نهان مسئولينند و آن شعري است كه طنزي با فرياد اعتراض دارد و در ديگري مخاطبان عيان مسئولينند و مخاطبان نهان مردمند كه توصيه به قناعت است و دوري جستن از حرص و آز.

نِمئني  بي جِكِ جُنِم، نِمئ‌رَه دَسِم به دُنِم
بِرِيِ چند تا تومَن پول، به خدا چش مئ‌تلونِم
كؤشي دارِم پاره پورَه، عين خِشمالاي كورَه
بَچاكَ ميگَن آجي جُون، پَه چِنَه آقام اي جورَه
هَشتا بَچَه كِردَه خوارِم، اي عزيزِم، اي بِرارِم
حال روزِمِه تو مئني، عينِ مُرده‌ی مِزارم....

هَمَه مُلكئاي دنيايِ بَدَن بِت مئ‌شَه شي؟
سَر گُلِ حاصِلِ باغئاي بَدَن بِت مئ‌شه شي؟
پولاي غُنَه كُني و جانِماز اؤ بَكَشي
قِسِ بيچارَه فقيرئاي بَدَن بِت مئ‌شه شي؟
بَتَمَرگي سَرِ سفرَه بِرِ خُت بَلُوپُوني
لِنگِ غاز و مرغِ يِيْ پاي بَدَن بت مئ‌شه شي؟
وختي پيري و كوري به خودِت ميگي شؤي
هَمَه شيش دُونگيِ دنيايِ بَدَن بت مئ‌شه شي؟

اما عشق نيز از جمله برجسته‌ترين زمينه‌هاي اين سروده‌ها ست.

*
تنگ ايوارَه بيدا
كه نشدَه بيدي لِؤِ جوْ
كوچَه خلوت
مِه بيدِم، تو بيدي و عكس قشنگِت
 مئن اؤ
*
سَرِتِه بالا كه كِردي
 گِرِك‌ئايِ مئن اَبروت
دِلِمِه مئچِزُوناد
 چوْلِ چوْلِ عَرَق اَ روْم مئ‌چِكيد
لالِمُوني مئنِ دُنِم، اِسمِمِه يادِم نِويد

شي كُنِم اي دِلِ مِه آشُفتَه حالَه
بَسَه دِه زِنجيلِ ماه و روز و سالَه
قَلَمِم بَشْكِنَه اَه غيرِ تو حرفي بنوئسِم
فصلِ پاييز و زِوُنِم لالِ لالَه

گؤچَرونِ دِلِ تو كاشكي شؤي پَر بَزَنه
بيا تا دَرِ قِلامُون به دِلِم در بَزَنَه
(سارِ دلت كاش شبي پر زند و تا خانه‌مان بيايد و حلقه دربِ دلم را بجنباند)

در پايان بايد گفت كه با اين دفتر، شعر ملايري آغازي بسيار خوبي داشته و اميد است كه شاهد آثاري ديگر از اين شاعر و ديگر شعراي ملاير به زبان خودشان باشيم. جاي بسي تأسف است كه با وجود شعراي بسيار خوش ذوق و قريحه‌ی ملايري، تا اين حد كم به شعر لري توجه شده است.

منبع



تاريخ : چهارشنبه سوم آبان 1391 | | نویسنده : حسین کاشانی

تنها جنگ دوران فرمانروایی کریمخان، جنگ بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود


همانطور که می دانید ملایر و مردم آن از بازماندگان مادها هستند و به علت وجود جلگه حاصلخیز حوزه رودخانه،

از شازند تا شوشاب محل اسکان قبایل مختلف آن بوده است.

 مادها پس از تسخیرشهر هگمتانه به سمت بیرون آن پناه برده و به قبائل مختلف منشعب می شوند. 

 از جمله ایل کرد و لر که هردو ریشه مشترک داشته و زبانهای فعلی آنها موید این ادعاست که بازمانده یک زبان هستند و هر دو ریشه پهلوی دارند. 

پس از کشته شدن نادرشاه افشار ،کریم خان زند که یکی از سرداران اعظم او بود به پادشاهی رسید.

قوم زندیه از ملایر به شیراز مهاجرت کرد و پس از به قدرت رسیدن قاجار مجبور شد از شیراز به ملایر باز گردد.

 طایفه زند در چندین نقطه از این جلگه پراکنده می شوند بطور مثال شریف آباد، پری و زنگنه، کمازان و مانیزان.

 قوم زند قبل ازرسیدن به قدرت در جنگ های دیگری رشادت خود را به اثبات رسانده بودند مثل جنگ با عثمانی و افغان ها.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه هفتم مهر 1391 | | نویسنده : حسین کاشانی
تاريخ : جمعه سی ام تیر 1391 | | نویسنده : حسین کاشانی
تاريخ : پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 | | نویسنده : حسین کاشانی



تاريخ : چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 | | نویسنده : حسین کاشانی

زمزمه هایی برای انتقال پاس همدان به ملایر.

پاس پس از انتقالش از تهران، نه تنها در جذب هوادار موفق نبود، بلکه به دسته پائین‌تر سقوط کرد و این روزها با مشکلات مالی عدیده‌ای هم دست و پنجه نرم می‌کند. پیروزی و شکست، کامیابی و ناکامی در ذات ورزش است. این ورزش می تواند شامل هر رشته‌ای شود به خصوص ورزش هایی که جنبه قهرمانی دارند و در سطح جهان پر طرفدار هستند. اگر قرار باشد به دلیل نداشتن موفقیت در یک رشته ورزشی تخته شود و یا این پندار پیش آید که دیگر همه چیز تمام شده و باید این ورزش را از خود دور کرد؛ راهکاری است که فقط صورت مسئله را پاک می کند و خروجیدیگری نخواهد داشت. به گزارش فارس، گاهی یک رشته ورزشی آنقدر پرطرفدار است که هر کس از شخصیت سیاسی گرفته تا فرهنگی و اقتصادی خودش را به آن نزدیک می کند و برای رسیدن به اهدافش از همه رانت های غیر ورزشی استفاده می کند. این چند خط را نوشتیم تا بگوییم اگر در ورزش برد وباختی هست، اگر سقوط و صعودی هست و اگر ناراحتی و خوشحالی وجود دارد نباید به هویت یک ورزش و یک رشته ورزشی خدشه ای وارد شود و در یک کلام نباید راه خطای رفته را دوباره طی کرد. این چند خط را نوشتیم تا به پاس یا به عبارتی" پاس همدان" برسیم. روزی که پاس تهران پاسی که قهرمانی آسیا را در کارنامه خود داشت، پاسی که در این فوتبال ریشه داشت و بازیکنان بزرگی را به فوتبال ایران معرفی کرد، بگوییم کم گفته ایم به همدان هدیه شده آه از نهاد فوتبالی ها برآمد و همه یک کلام گفتند و نوشتند" پاس سوخت"، "پاس نابود شد" شاید خیلی ها که آن روزها به دلایلی که برای خودشان قابل قبول بود این انتقادها را مغرضانه خواندند و به بهانه بی تماشاگر بودن پاس بزرگ ریشه این تیم را از تهران خشکاندند و به استان همدان منتقل کردند( هر چند همان پاس بدون تماشاگر که عده ای باورشان بود، در دیدارهای حساسی که برابر تیم های استقلال و پرسپولیس داشت، 70،80 تماشاگر را به ورزشگاه آزادی می کشاند و در کنار چنین تیمی فوتبال باشگاهی ایران رونق داشت) اینکه چقدر این انتقال قانونی صورت گرفت و اینکه بر چه اصولی چنین تصمیمی گرفته شد دیگر موضوع مورد بحث نیست که این قدر از این موارد نوشته شده که دیگر قلم و زبان را جانی برای گفتن این مسائل نیست. یادش به خیر که علی آبادی رئیس وقت سازمان تربیت بدنی گفته بود می خواهد در هر استان یک تیم فوتبال تشکیل دهد. یادش به خیر! اکنون که پروژه انتقال تیم ها به شهرستان ها کاملا شکست خورده است آیا کسی هست که باز هم چنین رویاهایی داشته باشد؟ جدا از اینکه پاس همیشه در فوتبال ایران بزرگ بود و مدعی و حتی بر فرض هم که ناموفق بود و متوسط الحال، وقتی سند این باشگاه به نام همدان خورد همه از این انتقاد داشتند که هویت پاس را گرفتند اما دلیل آوردند این تیم به استانی منتقل شده که هم هوادار دارد هم اصالت پیدا می کند اما امروز که پاس همدان در لیگ دسته اول جا خوش کرده چه اصالتی باقی مانده است؟ اگر بخواهیم از تعداد افرادی که از پاس به فوتبال ایران معرفی شدند بگوییم بی شمار است اما اگر امروز بخواهیم از دستاورد حضور 5 ساله این تیم بگوییم تعداد شاکیان، طلبکاران و چک های برگشتی به قدری زیادی است که از بی شمار هم گذشته است. چه تعداد هتل، رستوران و مربی و بازیکن که از این باشگاه طلب دارند اما نه تنها دستشان به جایی بند نیست بلکه شکایت ها هم جواب نداده است که اگر جواب داده بود در فصل جاری در لیگ دسته اول بازی نمی کردند. باشگاه پاس همدان از همان ابتدا با این مشکلات روبه‌رو نبود. در زمان مدیریت اولیایی و حتی ملاحی این تعداد ناکامی و طلبکار در باشگاه حضور نداشت و حداقل اینکه تیم در لیگ برتر حضور داشت تا به قول همان هایی که عامل انتقال این تیم به همدان بودند ریشه دار شود اما این تیم درست از روزی که عنان مدیریتش به دست افراد بومی غیر ورزشی که هیچ شناختی از فوتبال نداشتند افتاد تیره روزی ها هم آغاز شد و به طور کلی شخصیت واقعی این تیم از بین رفت. اکنون کار این باشگاه به جایی رسیده که دست بازیکنان به راحتی چک های بی محل داده شده و کسی هم نیست که از این کار ممانعت به عمل آورد. جالب است که در چهار سال گذشته هیئت مدیره پاس همدان حتی یک بار هم تشکیل جلسه نداده اند؟ راستی روزگاری هیئت مدیره باشگاه پاس را بزرگان این مملکت عهده دار بودند اما اکنون چه کسانی عضو هیئت مدیره هستند؟ چرا در این یک سال اخیر خبری از این مدیران در باشگاه نبوده؟ سیاست ها و اهداف این باشگاه چطور ترسیم شده است؟

از همه تلخ تر این است که این روزها با ماندگاری این تیم در لیگ دسته اول خبر رسیده که می خواهند امتیاز پاس را به ملایر منتقل کنند.

 

هبه تهران به همدان چه سرنوشتی پیدا کرده است؟


چرا درست در روزهایی که پروژه شکست خورده انتقال پاس به همدان به این واضحی خودنمایی می کند بار دیگر صحبت از انتقال دو تیم تهرانی نفت و راه آهن به شهرستان های مشهد و اراک شنیده می شود؟ آیا حق جوان تهرانی نیست که در تیم های تهرانی فعالیت کند؟ ما به هیچ وجه مخالف پیشرفت و حتی رشد و نمو فوتبال در شهرستان های مختلف نیستیم اما آباد کردن شهری چرا باید به قیمت خراب کردن شهر دیگر باشد؟ از انتقال پاس به همدان چه سودی نصیب فوتبال شد که این‌چنین ریشه تیم های تهرانی زده می شود؟ اکنون بحث انتقال تیم ها به قدری رشد پیدا کرده که حتی انتقال از شهرستان به شهرستان هم مطرح شده و حتی اتفاق می افتد. تیم گهر زاگرش هنوز صعودش به لیگ برتر قطعی نشده شنیده می شود که قرار است امتیازش به تیم خرم‌آبادی فروخته شود. حتی اگر این موارد شایعه باشد از ذهن گذشتن آن برای این فوتبال بیمار درد است. کاش فدراسیون فوتبال به معنای واقعی استقلال کار داشته باشد و با هر مصوبه ای که به دستش می رسد دستان خود را به علامت تسلیم بالا نبرد. بهترین خبر این روزها برای فوتبال این است که به لحاظ مالی و جذب اسپانسر فدراسیون فوتبال مستقل شود تا در روزهای پایانی لیگ برتر این همه واهمه و استرس انتقال تیم های تهرانی به شهرستان را نکشیم و فدراسیون در معذورات و قانون های جدید داخلی مجبور نشود با چنین انتقال هایی موافقت کند.

منبع



تاريخ : یکشنبه دوم بهمن 1390 | | نویسنده : حسین کاشانی
شاید چارچوب‌ها و خطوط قرمزی که برای‌مان ترسیم کردند اجازه نقد نهادهای امنیتی و نظارتی را ندهد، لیکن طرح مطالبه از این نهادهای دولتی و امنیتی و یا حتی مخابرات بی‌مناسبت است، چرا که ساختاری مثل مخابرات که برای کاهش تلاطمات بازار ارز پیامک‌های حاوی دلار را فیلتر می‌کند، بی‌تردید توان فیلتر جک‌هایی که در نهایت منجر به لطمه به امنیت ملی در نتیجه‌ی واگرایی اقوام می‌گردد را دارند

 

مدت زمانی است که به اسباب مختلف از فضای رسانه‌ای فاصله گرفتم و ترجیح می‌دادم جز مختصر نوشته‌هایی در شبکه‌های اجتماعی، به نگارش رسمی برای رسانه‌ای روی نیاورم. لیکن آنچه مرا واداشت تا یادداشتی را برای مظلومیت دوجانبه قوم لر-تحمیل مظلومیت از سوی سایر اقوام و تمایل به مظلوم بودن از سوی خودمان- بنگارم، مساله‌ای است که چندگاهی است برایم دغدغه شده است و آن هم رواج روزافزون جک‌های قومیتی در خصوص قوم لر و در حقیقت تغییر جهت جک‌های قومیتی از سایر اقوام به قوم لر بوده است.

درج یادداشت عالمانه‌ی دوست نادیده حضرت آقای اسکندر صالحی در برخی سایت‌ها از جمله سایت عصر دنا محرکی شد تا ضمن تقدیر از آغاز یک حرکت تقابلی در برابر این اقدامات ناشایست، درخواستی از هم زبانانم داشته باشم که با تهیه‌ی مقالات و یادداشت‌هایی خاصه در فضای مجازی و نشر و بازنشر آنان در مواجهه با این جریان نامیمون تلاش نمایند.

در خصوص نشر پیامکیِ جک‌هایی که به تمسخر آدات و رسوم و سیره و رفتار قوم لر می‌پردازند، مساله‌ای است که پیش از این در خصوص سایر اقوام ایرانی نیز شاهد بوده‌ایم؛ فراوان ادله و استدلال می‌توان برای یافتن علل چگونگی رواج این جک‌ها یافت و طرح کرد لیکن به نظر می‌رسد دو عامل در میان عوامل مهم گسترش این عادت نامطلوب سهمی بیش از سایر عوامل داشته باشند.

متاسفم که عنوان نمایم نزدیک به هشتاد درصد پیامک‌هایی که حاوی جک و مطلب ناشایستی در خصوص قوم لر بوده است از سوی دوستان لر برایم ارسال گردیده شده و ظاهرا مسابقه‌ای برای تدوین، ساخت، ارسال و گسترش این شکل مذموم از پیامک‌ها از سوی هم دیاران‌مان شکل گرفته است. در رسای افتخارات و ویژگی‌های منحصر به فرد قوم لر فراوان گفته‌اند- و البته بی تردید هنوز به قدر کفایت گفته نشده است- اما مساله‌ی مهم وجود نابسامانی‌های فکری و فرهنگی و رفتاری و ضعف‌هایی از این قبیل در میان ما لرهاست که دستاویز ساخت این قبیل مطالب سخیف گشته است. انکار نقاط ضعف فرهنگی در میان ما لرها همان اندازه از بی‌خردی و تعصب بر می‌خیزد که این قوم را یکسره بی‌فرهنگ و عاری از تمدن نامیدن. ظاهرا گروهی از همزبانان ما اینگونه تصور می‌کنند که با تصویر کردن نقاط ضعف فرهنگی در قالب جک و نمایش آداب و رسوم غلط قومی در پیامک‌های این چنینی و نشر آن در میان قوم می‌توان به برانگیختن حس تفکر در خصوص آن عادات و نتیجتاً اصلاح آن عادت‌های ناروا دل بست که البته از دو جنبه استدلال ضعیفی است.

اول آنکه این شکل از طنزهای سخیف بیشتر از آنکه حس تعقل افراد را برانگیزاند، افراد را در مقابل عادات ناشایست بی‌تفاوت می‌کند و ثانیا به موج و اپیدمی رواج جک‌های قومیتی دامن می‌زند و باعث سوء برداشت در میان سایر اقوام می‌شود.

گروهی دیگر از لرها نیز معتقدند که هدف خندیدن و شاد بودن است و البته کیست که مخالف با خنده و شادی و کسب لذت باشد. با این حال شاید این گروه از دوستان از تاثیر این جک‌ها در ذهنیت سازی برای ایرانیان غافل باشند. بسیاری از ما شنیدیم و دیدیم همشهریان‌مان را که برای فرار از منسوب شدن به نقاط ضعفی که برای قوم لر در جک‌ها ساخته و بزرگنمایی شده است، در هنگام معرفی، خود را وابسته‌ی به شهر و قوم دیگری می‌نمایند. هر چند این حرکت شاید چندا پسندیده نباشد، اما شاید تنها و دم دستی ترین راه فرار خود از مواجهه با این اتهامات را همین دیگرگونه خویش را معرفی کردن می‌یابند.

عامل دومی که به نظرم می‌آید، حرکت خزنده سایر اقوام ایرانی در جهت تغییر جهت جک‌ها از قومیت خویش به لرها می‌نمایند. تردیدی نیست که طرح جک قومیتی در خصوص هر قوم و تبار ایرانی حرکت مذموم و ناشایستی است، لیکن اعضای یکی از اقوامی که از سابق به نادرستی، موضوع و مضمون هر نوع جکی بودند، تلاش می‌کنند با گسترش و تبلیغ این شکل از جک ها خود را از دایره‌ی معیوب و خطای جک‌سازی برهاند که این از این جنبه که همبستگی قومی برای رهانیدن خود از طرح این مطالب سخیف در جامعه را نشان می‌دهد ستودنی است. خصلت و ویژگی‌ای که متاسفانه در میان ما وجود ندارد.

شاید چارچوب‌ها و خطوط قرمزی که برای‌مان ترسیم کردند اجازه نقد نهادهای امنیتی و نظارتی را ندهد، لیکن طرح مطالبه از این نهادهای دولتی و امنیتی و یا حتی مخابرات بی‌مناسبت است، چرا که ساختاری مثل مخابرات که برای کاهش تلاطمات بازار ارز پیامک‌های حاوی دلار را فیلتر می‌کند، بی‌تردید توان فیلتر جک‌هایی که در نهایت منجر به لطمه به امنیت ملی در نتیجه‌ی واگرایی اقوام می‌گردد را دارند، که البته نه این عزم و اراده وجود دارد و نه در صورت وجود، به همان دلیلی که هیچ کدام از طرح‌های بخشنامه‌ای در حوزه‌ی فرهنگ از اثربخشی برخوردار نیستند، می‌تواند چاره‌ساز باشد.

تنها یک چاره وجود دارد، عزمی جدی توسط لرها جهت زدودن این تصورات غلط از فرهنگ، در کنار حذف هر پیامکی که هویت ما را به تمسخر می‌کشاند و برخورد جدی با عاملین و توزیع کنندگان این جک‌ها. یعنی حرکتی که خود ما باید آغاز کنیم. ما باید در میان هموطنان‌مان این نکته را ترویج کنیم که داشتن فرهنگی متفاوت نشانه‌ای دال بر برتری یا فروتری هیچ فرهنگی نیست، چرا که هر فرهنگ برخواسته از عقلانیتِ خاصِ شکل گرفته در بستر همان قوم و تبار است و حتی می‌توان به صراحت گفت نمی‌توان با هیچ معیار عقلانی برتری یا فروتری فرهنگی را اثبات نمود. لذا به تاکید و دگرباره از همدیاران صاحب ذوق و تفکر تقاضا و خواهش می‌کنم با اقدامی همگانی و از هر طریقی که احتمال دارد تاثیر بگذار همبستگی قومی خویش را با این حرکت به اثبات برسانند.

منبع



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم دی 1390 | | نویسنده : حسین کاشانی

گویش ملایری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

گویش ملایری گویشی است که مردم شهرستان ملایر در استان همدان ایران به آن تکلم می‌کنند. زبان اهالی شهرستان ملایر آمیزه‌ای از لری و فارسی است به گونه‌ای که آن را جزئی از گویش لری ثلاثی دسته بندی می‌کنند. [۱]
نوع گویش لری ملایر از زیرشاخه‌های گویش‌های لری شمالی قرار می‌گیرد که اندکی از گویش همدانی و همچنین لهجه اراکی تاثیر پذیرفته‌است. گویش نواحی مجاور شهرستان ملایر مانند بروجرد، نهاوند، تویسرکان و شازند با اختلاف ناچیزی همانند گویش ملایری است و تمام این موارد از جمله گویشهای فارسی محلی لرستان یا لری محلی هستند. در نهایت باید گفت که مردم شهرستانهای ملایر، بروجرد، نهاوند و شازند تقریبا به یک گویش تکلم می‌کنند که تفاوت‌های زبانی هرکدام برای مردم سایر مناطق کشور ایران قابل شناسایی نیست و فقط خودشان این تفاوت‌های اندک را تشخیص می‌دهند. شاید بتوان گفت این نوع از گویش لری نزدیکترین گویش به فارسی است و با آنکه مرز خود با فارسی معیار را به خوبی حفظ می‌کند ولی به میزان بسیار زیادی برای مردم سایر مناطق قابل فهم می‌باشد.



تاريخ : سه شنبه ششم دی 1390 | | نویسنده : حسین کاشانی
این پست به خاطر  ایجاد برخی شبهات نسبت به این فرد حذف شد

 ضمنآ باز تآکید میکنم که وبلاگ ملایر زیبا کاملآ بیطرف بوده و از شخص و اشخاص ........ حمایت نکرده و نخواهد کرد.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه نوزدهم آذر 1390 | | نویسنده : حسین کاشانی
تقدیم به همه بچه های خوب ملایر 

http://setko.com/news_self.php?news_ID=960&from=archive&date=1384-12-14



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 | | نویسنده : حسین کاشانی

ملایر شهری با آثار تاریخی زیبا

ملایر شهری با آثار تاریخی زیبا (1) 

ملایر در غرب ایران و جنوب شرقی استان همدان قرار دارد و بزرگترین شهر این استان به لحاظ مساحت است. این شهرستان دارای 4 بخش مرکزی، بخش جوکار، بخش سامن و بخش زند و 8 شهر تابعه است

ملایر از شمال به شهرستان‌های همدان و تویسرکان، از غرب به نهاوند در استان همدان، از جنوب به شهرستان بروجرد در استان لرستان و از شرق به شهرستان شازند در استان مرکزی محدود است.

ملایر دارای طبیعت معتدل کوهستانی با زمستان‌های سرد و پر برف و تابستان‌های معتدل است. این شهر در ناحیه‌ای کوهستانی قرار گرفته که از دره و کوه پایه‌های زاگرس تشکیل شده‌است.

بنا بر آثار به جای مانده در همدان کنونی و گفته‌های هرودوت تاریخ‌نگار یونانی، شهر هگمتانه یا اکباتان - همدان کنونی- پایتخت کشور ماد بوده‌است. بر این اساس ملایر و نواحی نزدیک به این شهر از اهمیت خاصی برخوردار بوده‌اند.

شهرستان ملایر با توجه به قدمت تاریخی خود دارای جاذبه‌های گردشگری فراوانی است که برای آشنایی بیشتر مخاطبان به برخی از آنها اشاره شده است:

باغ سیف الدوله

یکی از قدیمی‌ترین بوستان‌های طبیعی غرب کشور بوستان سیفیه ملایر است که در شمال شرقی این شهر در دامنه کوه گرمه قرار دارد.

این باغ در مساحتی در حدود 10 هکتار بنا شده و در سال 1304 توسط سیف الدوله؛ نوه فتح‌علیشاه قاجار در زمان حکومتش بر ولایت ملایر و تویسرکان احداث شد.

مقبره سیف الدوله

این مقبره از نوع مقابر غیر مذهبی است و دارای پلان 4 ضلعی می‌باشد. 4 ضلعی گنبد دارای پیشینه دوگانه است که یک بخش آن همان آتشکده ساسانیان و یا 4 طاق است و دیگری به دوره قاجاریه وحتی بعد از آن می‌رسد.

در این مقبره علاوه بر قبر سیف الدوله قبرامیرالمؤید و نوه سیف الدوله و 7 قبر دیگر قرار دارد.

تبیان زنجان

مسجد عاشورا

مسجد عاشورا در خیابانی به همین نام در محدوده مرکزی ملایر توسط حاج مهدی مهدوی ساخته شده‌است. قدمت مسجد بیش از 150 سال است.

شبستان مسجد به صورت طاق و تویزه‌ای ساخته شده و دارای ۱۳ طاق است که روی ۸ ستون آجری چهارگوش در مرکز و تعدادی نیم‌ستون در پیرامون شبستان استوار شده ‌است.

آرامگاه بابا حسین

در فاصله ۵۵ کیلومتری غرب ملایر و ۱۲ کیلومتری شرق مرکز دهستان سفید کوه (انوچ) در دامنه باغات روستای سیاه کمر، بنای برج‌مانندی خودنمایی می‌کند که به مقبره بابا حسین (یا ددحسین) معروف است.

این مکان، آرامگاه یکی از پیامبران بنی‌اسرائیل، حضرت یوشع بن نوح است که در گذشته مورد توجه یهودیان ساکن در منطقه بوده است. مقبره بابا حسین در سال ۱۳۷۹ به شماره ۲۷۱۱ در فهرست آاثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

بازار قدیمی ملایر

قدمت هسته اولیه بازار ملایر به زمان شیخ الملوک؛ فرزندفتحعلی شاه قاجار می‌رسد. این بازار شامل دو راسته شمالی جنوبی وشرقی غربی است.

سبک معماری آن اصیل وسنتی است وسخت تحت تاثیرالگوهای بازار دوره صفویه وزندیه (بازاروکیل) قرارگرفته است.

بازارملایربه شیوه خطی وارگانیک ساخته شده ودارای در ورودی است. بازاراصلی در دوره شیخ الملوک بنا شده و افرادی چون مهرعلیخان وابوالقاسم خان نوردی و میرفتاح آن را گسترش داده‌اند.

تبیان زنجان

کاروانسرای میرفتاح

به کاروانسرای حلاج‌ها معروف است که در غرب راسته اصلی بازار ملایر توسط دالانی با طاق ضربی به آن متصل شده و سایر کاروانسراها با آجر، خشت و ملاط گل ساخته شده است.

کاوانسرای شیخ الملوک

این کاروانسرا درشمال غربی راسته اصلی بازارتوسط شیخ الملوک ساخته شده و قدیمترین کاروانسرای بازار ملایر بوده و در حال تخریب می‌باشد.

دریاچه مصنوعی و مجتمع تفریحی کوثر

این مجموعه که درابتدای ورودی شهرستان ملایر از سمت همدان احداث شده شامل دریاچه‌ای مصنوعی به مساحت تقریبی 2 هکتار، باغ پرندگان، سکوی چشم‌انداز، آبشار، مسجدکوثر، مجموعه فرهنگی و امکانات قایق‌رانی است.

تالاب فصلی آقا گل

تالاب فصلی و طبیعی آقا گل در حد فاصل استان مرکزی وهمدان در یک کیلومتری جنوب شرقی روستای کرد خور (اسلام آباد) قرار دارد که از بخش جوکار قابل دسترسی است. آب این تالاب از حوضه رودخانه قره چای در دشت کمیجان تأ مین می‌شود.

وسعت آن در حدود 600 هکتار می‌باشد و عمق آن از 1 تا 6 متر متغیر است و در مسیر مهاجرت پرندگان شمالی که از روسیه، قفقاز و شبه جزیره اسکاندیناوی جذب این تالاب می‌شود قرار دارد که عمده آنها از اردک،غاز، فلامینگو، مرغ باران، حواصیل و... هستند.

محوطه تاریخی نوشیجان

محوطه تاریخی نوشیجان در حدود ۶۰ کیلومتری جنوب همدان و 20 کیلومتری شمال غرب ملایر بر فراز تپه‌‌ای طبیعی به ارتفاع تقریبی ۳۷ متر قرار گرفته است.

عناصر این مجموعه به عنوان نخستین الگوهای معماری ایرانی در فلات قاره ایران از منحصر به فردترین و ارزشمندترین آثار موجود در کشور محسوب می‌گردد.

این اثر تاریخی که ابتدا به صورت تپه‌ای باستانی بود از سال 1346 مورد کاوش‌های باستان‌شناسی قرار گرفت و در نتیجه 6 فصل کاوش صورت گرفته، 3 دوره تاریخی در آن شناسایی شد.

تبیان زنجان

تپه گونسپان (پاتپه)

تپه گونسپان یا پاتپه، از جمله بلندترین تپه‌های باستانی ایران با ارتفاع 28 متر است و در نزدیکی ملایر در استان همدان قرار دارد.

محوطه باستانی پاتپه در مساحتی به طول 138 و عرض 95 متر بیش از 6 هزار سال قدمت داردو در 3 کیلومتری جنوب غربی شهرستان ملایر بر سر راه فرعی ملایر - بروجرد واقع است

منبع



تاريخ : پنجشنبه ششم مرداد 1390 | | نویسنده : حسین کاشانی
حقی که توسط  همدانی های تنگ نظر و سنگ انداز از مردمان شریف ملایر ضایع شد و به کام همدانی ها نشست به مانند تمام پروژه های دیگر شهرستان ملایر .............                                    به اطلاع دوستان عزیز برسانم پروفسور راستان دکتر نامی شهر ملایر و  جراح فوق تخصص قلب با سرمایه گذاری شخصی خود برای بهبود سطح سلامت مردمان شهرستان ملایر  ایشان می خواستند بیمارستان فوق تخصص جراحی قلب را در شهر ملایر تاسیس کنند که باز هم مثل همیشه با یک سخن همدانی های تنگ نظر و سنگ انداز مواجه شدن یا این بیمارستان در شهر همدان و بکام همدان تاسیس می شود یا در هیچ جای دیگر استان و نه بکام هیچ شهر شهرستان انگار فقط در استان همدان یک شهر بیشتر وجود ندارد آن هم همدان تنگ نظر است و این کار باعث شد یکی از افتخارات شهرستان ملایر به کشور آلمان مهاجرت کند و سبک جدیدی از حراجی قلب را بنیان نهد که به نام ایشان ثبت شد و این شد فرصت سوزی مسئولان همدان برای شهرستان عزیز ملایر............   و این ظلم های پی در پی مرکز استان همدان همیشه دامن گیر شهرستان های این استان بوده و چیزی جز فقر و محرومیت بیکاری مهاجرت و اعتیاد در بر نداشته که بنده و تمام  هم شهرستانی های ملایری این ظلم های فراوان همدان را فراموش نخواهیم کرد و حق خود را روزی از این تنگ نظران خواهیم گرفت ..................................                                                 مرکز استان ظالمان و تنگ نظران ( همدان) - خبرگزاری مهر: رئیس دانشگاه علوم پزشکی همدان گفت: مرکز آموزشی درمانی فرشچیان بر اساس بالاترین استانداردهای پزشکی دنیا ساخته می‌شود و قطب پیوند اعضا در غرب کشور خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، رضا صفی آریان اظهار داشت: با راه‌اندازی مرکز آموزشی درمانی قلب فرشچیان امکان پیوند قلب و ریه نیز در استان همدان فراهم می‌شود.

صفی آریان اظهار داشت: هم‌اکنون تمام اعمال جراحی قلب به جز پیوند قلب در همدان انجام می‌شود و با راه‌اندازی مرکز آموزشی درمانی فرشچیان امکان پیوند قلب و ریه نیز در استان فراهم خواهد شد.

وی تاکید کرد: این مرکز آموزشی درمانی به دستگاه پیشرفته سی‌تی آنژیوگرافی قلب مجهز خواهد شد.

دانشگاه علوم پزشکی همدان در تیپ دو قرار گرفته است

رئیس دانشگاه علوم پزشکی همدان گفت: دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور از نظر داشتن یک سری معیارها، مانند تعداد اعضای هیئت علمی، تعداد دانشکده‌ها، تعداد تخت‌های بیمارستانی و همچنین تعداد رشته‌های تخصصی و فوق تخصصی به تیپ‌های مختلف تقسیم‌بندی می‌شوند و دانشگاه علوم پزشکی همدان در تیپ دو قرار گرفته است.

صفی‌آریان اظهار داشت: به همین دلیل در استخدام اخیر دانشگاه علوم پزشکی، فقط مجوز استخدام 500 نفر صادر شد، در حالی که نیاز استان همدان حدود یک هزار و 500 نفر بود و هم اکنون از نظر نیروی انسانی در تمام سطوح از نیروی ساده درمانی گرفته تا پرستار و پزشک کمبود وجود دارد.

وی با بیان اینکه دانشگاه علوم پزشکی همدان تمامی شرایط لازم را برای قرار گرفتن در تیپ یک دارد، افزود: در سال‌جاری با تصویب در هیئت امنا، این دانشگاه در تیپ یک قرار خواهد گرفت و کمبود نیروی انسانی دانشگاه برطرف خواهد شد.

دانشگاه علوم پزشکی همدان از نظر خانه‌های سازمانی در مضیقه است

رئیس دانشگاه در ادامه با اشاره به کمبود نیروی انسانی و جذب پزشکان در استان همدان اظهار داشت: توجه به شخصیت اجتماعی و احترام به پزشکان عامل اول در جذب و ماندگاری آنان در استان خواهد بود و سطح درآمد و ایجاد امکانات رفاهی در شأن پزشکان در مرتبه دوم اهمیت است که متأسفانه دانشگاه علوم پزشکی همدان از نظر خانه‌های سازمانی در مضیقه است.

وی افزود: تاکنون 50 درصد از ساختمان مرکز آموزشی درمانی فرشچیان با اعتبار 100 میلیارد ریال به اتمام رسیده و در اختیار دولت قرار گرفته است.

صفی‌آریان یادآور شد: اعتبار در نظر گرفته شده توسط دولت برای تکمیل و تجهیز مرکز آموزشی درمانی فرشچیان حدود 170 میلیارد ریال است.

وی افزود: از آن‌جایی که بودجه‌های دولتی به شکل سالیانه و اندک است و بودجه امسال فقط 16 میلیارد ریال است دانشگاه علوم پزشکی از مرحوم فرشچیان درخواست کرد که این پروژه را به اتمام برساند.

سال 91 تجهیز مرکز آموزشی درمانی فرشچیان آغاز می شود

وی گفت: وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی این پروژه را برای تجهیز در اولویت قرار داده است که امیدواریم در ابتدای سال 91 تجهیز مرکز آموزشی درمانی آغاز شود.

رئیس دانشگاه تأکید کرد: مرکز آموزشی درمانی فرشچیان بر اساس بالاترین استانداردهای پزشکی دنیا ساخته می‌شود و نظارت خوبی از طرف وزارت بهداشت و دستگاه‌های ذیربط بر این پروژه وجود دارد.

وی عنوان کرد: این مرکز آموزشی درمانی همه امکانات یک مرکز آموزشی درمانی بزرگ مانند هلی برد و باند هلی کوپتر را دارد و در زمینه پیوند اعضا می‌تواند تمامی استان‌های غرب کشور را پوشش دهد.



تاريخ : شنبه هشتم آبان 1389 | | نویسنده : حسین کاشانی

لینک

برای دانستن بیشتر از این افتخار ایرانی(ملایری) مطالب قبل  در مورد این دانشمند را حتمآ مطالعه فرمایید



تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 | | نویسنده : حسین کاشانی

با سلام به همه عزیزان ملایری

وبلاگ ملایرزیبا همیشه سعی کرده بود  یک وبلاگ بی طرف باشد ولی اخیرآ متوجه شدم که چند وبلاگ بروجردی پای خودشون رو از گلیمشون دراز تر کرده و حرف از مرکزیت استان زاگرس با مرکزیت بروجرد می زنند لینک توهین

به نظر شما این توهین بزرگی نیست؟؟ که دیار کریم زند را اینقدر کوچک و حقیر جلوه دهند وگستاخی را تا این حد بالا ببرند واقعآ مسئولین  شهرمون دارند چه کار میکنند<؟؟؟؟؟ تا کی میخواهید سکوت کنید این مسئله کوچکی نیست بلکه تحقیر کردن مردم با فرهنگ و باهوش ملایر است



تاريخ : جمعه سیزدهم شهریور 1388 | | نویسنده : حسین کاشانی
گردهم آیی مردمان بروجرد،ملایر،نهاوند و دورود
................................................................
 
طلب فوق کاملا نادرست و بدون منبع است و نوشته عده ای بروجردی است که برای رسیدن به اهدافشون(استان شدن بروجرد و زیر مجموعه شدن ملایر) نوشته شده

حذف شد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هفتم مرداد 1388 | | نویسنده : حسین کاشانی

از كساني كه به دست مأموران رضاشاه خفه شد و به قتل رسيد، عبدالحسين ديبا بود. عبدالحسين ديبا نماينده مجلس شوراي ملي و رئيس محاسبات وزارت دربار بود. قبل از آنكه مورد غضب واقع شود از محارم نزديك رضاشاه محسوب مي شد. با تيمورتاش وزير دربار هم دوستي نزديكي داشت. تيمورتاش او را به اتهام اخذ رشوه از كار بركنار كرد و به دستور وي مجلس هشتم شوراي ملي ديبا را سلب مصونيت سياسي كرد. ديبا در زير شكنجه هاي شديد شهرباني به ناچار اقرار كرد كه از امير منصور فرزند سپهدار اعظم رشوه اي به مبلغ 2000 تومان اخذ كرده است تا ترتيب انتخاب او را از حوزه انتخابيه رشت به نمايندگي مجلس شوراي ملي بدهد. به هرحال، ديبا در دادگاهي كه به همين منظور تشكيل شده بود به ده ماه حبس تأديبي محكوم شد1.
عبدالحسين ديبا وكيل الملك فرزند فضل الله خان وكيل الملك وزير حكومت و برادر كوچكتر حشمت الدوله والاتبار بود. ديبا در ايران و پاريس تحصيلاتي كرده بود و تا زمان محكوميتش مشاغل زير را عهده دار شده بود: پيشخدمتي شاه، رياست محاسبات مركز كنسولي ايران در تفليس، رئيس محاسبات خزانه و كنسول ايران در باطوم. عبدالحسين ديبا به چند زبان خارجي آشنا بود. ديبا در سال 1306 ق در تبريز متولد شد و در سال 1317 شمسي در حالي كه فقط 54 سال سن داشت در شهر ملاير به دست مأموران شهرباني به قتل رسيد و در همان جا دفن شد.2
عبدالحسين ديبا پس از پايان ده ماه حبس تأديبي اش به دستور مختاري رئيس وقت شهرباني كماكان در زندان باقي ماند و در اول ارديبهشت 1316 به زندان ملاير منتقل شد و در 26 خرداد 1317 به دست مأموران شهرباني به قتل رسيد. دادستان ديوان كيفر در گزارشي كه به دادگاه و جنايتكاران شهرباني (پس از سقوط رضاشاه) ارائه مي دهد به شرح زير بر نقش مأموران شهرباني در قتل عبدالحسين ديبا اشاره مي كند:
رياست دادگاه هاي ديوان كيفر كاركنان دولت
ياور محمدكاظم جهانسوزي پسر محمدحسين، 59 ساله، داراي عيال و اولاد، مسلمان، تبعه ايران، اهل و ساكن تهران، بخش 9 عودلاجان، كوچه آبشار، پايور شهرباني، رئيس پيشين شهرباني ملاير و رسدبان 2 محمود فدوي پسر رمضان، 45 ساله، داراي زن و فرزند، مسلمان تبعه ايران، اهل اصفهان، ساكن تهران رئيس پيشين زندان ملاير و عسگر فروتن پسر حسين، چهل وشش ساله، داراي عيال و اولاد، مسلمان، تبعه ايران، اهل تهران، ساكن همدان، رئيس پيشين آگاهي و هادي نظمي پسر حسن، چهل وپنج ساله، داراي زن و فرزند، مسلمان، تبعه ايران، اهل و ساكن ملاير، سرپاسبان سابق شهرباني ملاير و سرپاسبان 2 فتح الله چوبين پسر اسدالله، چهل دوساله، داراي زن و فرزند، مسلمان، تبعه ايران، اهل و ساكن ملاير، پاسبان پيشين شهرباني ملاير، به معاونت ركن الدين مختار فرزند كريم، داراي زن و فرزند، مسلمان، تبعه ايران، اهل و ساكن تهران، خيابان بوعلي، 50 ساله، رئيس پيشين اداره كل شهرباني كه همگي به دستور دادستان كيفر در بازداشت مي باشند، مرحوم عبدالحسين ديبا (وكيل الملك) را در شب 26 خردادماه 1316 در ملاير كشته اند.
شرح قضيه و دلايل آن، طبق رسيدگي هايي كه به عمل آمد، اين است كه طبق دستور تلگرافي شماره 3281-16.2.1 به امضاء سرپاس مختار به عنوان شهرباني ملاير، ديبا به ملاير اعزام مي شود. عين عبارت تلگراف نامبرده اين است: «عبدالحسين ديبا از زندان مركزي تحت الحفظ به زندان آنجا انتقال داده مي شود. مشاراليه بايد در زندان منفرداً توقيف و حتي با زندانيان آنجا هم تماسي نداشته باشد. مأمورين مخصوص طرف اطمينان براي مراقبت او در زندان بگماريد و نهايت مواظبت را بكنيد كه به هيچ وجه مكاتبه با خارج نداشته و همچنين پيغام به خارج ندهد و از انتقال مشاراليه به آنجا كسي حتي مأمورين دولت هم نبايد اطلاع پيدا كنند. هركس از شما سؤال كرد تكذيب كنيد و از مراقبت او غفلت نكنيد كه موجب مسئوليت شديد خواهد بود.
ديبا به شرح مندرج در دستور مختار در ملاير زنداني و از حقوقي كه حتي زندانيان طبق آئين نامه هاي مصوبه داشته اند، محروم مي گردد. تا شب 26 خرداد 1317 كه به دست متهمين نامبرده در صدر ادعانامه كشته مي شود.3
ولي الله شادمان، پاسباني كه در زمان قتل ديبا در شهرباني ملاير كشيك مي داد، براي دادگاه توضيح داد كه مأموران شهرباني در محل شهرباني ملاير عبدالحسين ديبا را خفه كرده به قتل رسانده اند. شادمان ديده ها و شنيده هاي خود را از واقعه قتل ديبا به شرح زير به دادگاه ارائه داده است:
در دو سه سال پيش، يك شب فتح الله چوبين سرپاسبان وكيل كشيك شهرباني بوده، بنده هم در آن شب آنجا بوده و خدمت داشتم و پاس بخش بودم. ساعت 12 نصف شب بود كه بنده خوابيده بودم. فتح الله خان بنده را بيدار كرد كه بيا موقع كشيك توست؛ تحويل بگير كه من بخوابم.
كشيك را از او تحويل گرفتم. گفت دفتر كشيك را مهر كن و مراقب باش چون كه رئيس هم آمده و با لباس شخصي به زندان رفته. هوشيار باش كه خواب نروي و چرت نزني برايت مسئوليت پيدا شود.
بنده تازه نشستم پشت ميز، ديدم يكي با شلاق زد به شيشه. در اطاق نگاه كردم ديدم رئيس شهرباني، ياور جهانسوزي، است. بنده را صدا كرد بيرون؛ گفت چوبين را بگو بيايد. چوبين را صدا كردم ياور جهانسوزي است. به من گفت تو برو دم در شهرباني اگر كسي عارض و معروض آمد برگردان و بگو صبح بيايند. در همان موقعي كه رئيس شهرباني بنده را خواست بفرستد دم در كه مراقب باشم كسي نيايد، ديدم ديبا نشسته است توي اطاق رئيس شهرباني، همان اطاقي كه نزديك در زندان است و فروتن رئيس آگاهي هم نشسته است پشت ميز و دارد از او تحقيقات مي كند و ديدم كه پايش هم پابند داشت. ياور جهانسوزي و نايب فدوي هم دم در اطاق ايستاده بودند و فدوي دستهايش پشت سرش بود و يك دستمالي دستش بود. هادي نظمي وكيل كشيك زندان هم پايين پله ها ايستاده است. بنده را فرستادند دم در ايستادم و به طوري كه عرض كردم بعد از نيم ساعتي چوبين آمد كه رئيس ترا مي خواهد. رفتم خدمتشان كه چه فرمايشي داريد؟ با چوبين هم رفتيم آنجا. بنده ديدم كه ديبا را انداخته اند و فدوي و فروتن و هادي خان افتادند رويش.
بنده و فتح الله كه وارد اطاق شديم، جهانسوزي به فتح الله گفت كمك كن. فتح الله هم رفت، نمي دانم سرش را گرفت يا دستش را. بنده ديدم دولا شد. در همين موقع ياور جهانسوزي به من گفت برو زود تابوت و مرده شور را خبر كن بيايد و تابوت را خودت بياور؛ فقط من بدانم و تو. بنده آمدم به جهانسوزي اطلاع دادم كه تابوت حاضر است. ديدم همگي توي حياط ايستاده اند. جهانسوزي به فدوي گفت برو ببين كارش تمام است يا نه. رفت توي اطاق و برگشت گفت تمام است. بنده كه وارد شدم. يك پاي جهانسوزي به گرده ديبا بود. فدوي هم يك پايش را گذاشته بود روي سينه ديبا يك دستش هم به گلو و دهان ديبا بود. هادي نظمي هم شانه هاي ديبا را گرفته بود؛ فروتن هم روي پاهايش نشسته بود. چوبين هم وقتي وارد اطاق شد و رئيس گفت برو كمك كن رفت آن طرف سر ديبا نمي دانم سرش را نگهداشت يا دستش را.4
عبدالحسين ديبا قبل از كشته شدن زندگي بسيار خفت بار و فقيرانه اي در زندان ملاير داشت و «با نهايت سختي و ذلت» عمر مي گذرانيد و وقتي اجازه خواسته بود تا با فروش قرآن خطي و انگشتري اش اندك تغييري در خورد و خوراكش بدهد، رضاشاه ضمن مخالفت با اين خواسته تصريح كرده بود كه «مگر آنجا مهمانخانه است كه مي خواهد خوش بگذراند؛ بايد آنقدر بماند تا بميرد».5
الله مراد يوسفي سنندجي، پاسبان ديگري كه شب قبل از حادثه قتل ديبا در شهرباني ملاير نگهبان كشيك بود، دانسته هاي خود درباره چگونگي و كيفيت قتل عبدالحسين ديبا به دست مأموران شهرباني رضاشاه را براي دادگاه چنين شرح داده است:
آنچه كه من اطلاع دارم مرحوم عبدالحسين ديبا را در شهرباني ملاير كشتند و تفصيل آن از اين قرار است كه يك شب كه كشيك بنده بود و در اطاق نگهباني بودم، تقريباً نيم ساعت بعد از نصف شب بود كه خوابيده بودم، ياور جهانسوزي، رئيس شهرباني؛ عسكر فروتن، رئيس آگاهي؛ سيد محمود فدوي، رسدبان يك در حالتي كه گيوه در پا داشته، آمدند بالاي سر بنده. فدوي و جهانسوزي رفتند درب زندان توقف كردند. عسكر فروتن به بنده گفت بدون اينكه كسي بفهمد قراول در شهرباني را بكن توي يك اطاق درش را ببند و كمك كن يك نفر را بياوريم اينجا، مي خواهيم از بين ببريم. هرچه برايت مي گيرم و انعام هم مي دهيم. يك دست بند هم دست عسكر فروتن بود. من خيلي اصرار كردم كه كيست كه مي خواهيد از بين ببريد؟ گفت حاجي آقا است و مقصود از حاجي آقا ديبا بود كه در شهرباني بين خودمان اسمش را حاجي آقا گذاشته بوديم. گفتم كشيك را تحويل بگيريد من بروم؛ خودتان مي دانيد والا پايور نگهباني بنده هستم و تمام شهر و مردم طبق دفتر تحويل بنده است. من نمي گذارم چنين كاري بكنيد. رفت آهسته به جهانسوزي، رئيس شهرباني، مطلب را گفت او هم آمد بالاي سر بنده و دو سه تا فحش به بنده داد و شلاقي هم زد به سر من و از در رفتند بيرون. آن شب گذشت فردا ساعت هشت صبح عسكر فروتن باز من را صدا كرد توي اطاق خودش و گفت ديشب ما با شما شوخي كرديم خواستيم ترا امتحان كنيم، اگر اين حرفها از دهانت بيرون بيايد اعدام مي شوي. شب بعد كه آمدم نصف شب بروم گشت وقتي رسيدم دم شهرباني ديدم قراول دم شهرباني نيست. ساعت تقريبا يك و نيم بعد از نصف شب بود؛ رفتم توي شهرباني پشت درخت بيد به اطاق رئيس نگاه كردم ديدم عسكر فروتن و جهانسوزي و فدوي توي اطاق هستند و يك جنازه را كه دستهايش هم بسته بود توي گوني مي تپاندند وحشت كنان آمدم بيرون. صبح كه آمدم كشيك را تحويل گرفتم ديدم اغلب پاسبانها چشمهاشان اشك آلود است و خداداد پاسبان كه مصدر ديبا و قراول بود، آمده سر خدمت و در اطاق ديبا توي زندان بسته است. شهرت بين حبسيها افتاده بود كه مدعي العموم تهران شب آمده و ديبا را برده است. جهانسوزي فرداي آن روز همه پاسبانها را به خط كرد و گفت اگر يك موقعي كسي اسرار اداري را دروغ يا راست فاش بكند، اعدام مي شود و بايد همه محرم باشيد. ولي در حضور همه آنها به من رو كرد و گفت اگر تو درويش علي هستي من اولاد شمرم ترا دربه در مي كنم كه متمردي.6
بلافاصله پس از قتل ديبا، سيد جعفر غسال در همان نيمه شب ترتيب غسل و شست وشوي او را داده قبل از آنكه آفتاب طلوع كند، جنايتكاران شهرباني جسد را به خاك سپردند:
سيد جعفر مي گويد: به من گفتند اين مرده را ببر بشوي. من گفتم شب نمي شود؛ بماند تا صبح. ياور جهانسوزي گفت: فضولي مكن؛ پدرت را درمي آورم. آنگاه من حاضر شده و چهار نفر پاسبان مرحوم ديبا را از كيسه كشيده (گويا اول بنا بود با كيسه بدون تشريفات دفنش كنند) در تابوت نهاده حمل نمودند، به غسالخانه رسيديم. جهانسوزي و فدوي و فروتن هم با ما تا غسالخانه آمدند. من عمل شستشو را انجام دادم و آفتاب نزديك بود طلوع كند كه به دفن مبادرت نمودند. سيد جعفر در پاسخ بازپرس كه از او پرسيده بود آيا علامات و آثاري در بدن او بود، پاسخ داد: فقط روي او سياه بوده ولي بدنش مثل بلور سفيد بود.7
روز پس از قتل ديبا، شهرباني شايع كرد كه ديبا در انتقال به زندان كرمانشاهان سكته كرده و درگذشته است. و براي اين كه پاسبانان و مأموران مطلع شهرباني از واقعيت امر اسرار آن قتل فجيع را مكتوم داشته به جايي بروز ندهند از اعتبارات سري شهرباني مبلغ سيصد تومان ميان آنان تقسيم شد و ياور جهانسوزي در هشداري شديداللحن مأموران حاضر در شهرباني ملاير را تهديد كرد كه هرگاه كمترين اطلاعي در اين باره انتشار دهند «اعدام» خواهند شد.8
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1- همان، صص 799-800
2- همان، صص 800-829 و جهانگير موسوي زاده، پيشين، جلد اول، صص 113- 120
3- حسين مكي، تاريخ بيست ساله ايران، ج 5، ص 175
4- همان ص 176
5- جهانگير موسوي زاده، پيشين، ج 1، صص 195-196
6- همان، صص 197- 198 و حسين مكي، پيشين، ج 5، صص 178- 179
7- حسين مكي، پيشين، ج 5، ص 177
8- جهانگير موسوي زاده، پيشين، ج 1، صص 198- 199

(به نقل از روزنامه کیهان16/2/1387)

منبع



تاريخ : جمعه چهارم بهمن 1387 | | نویسنده : حسین کاشانی
سلام دوستان عزیز


باز هم از لطف شما به این وبلاگ ممنونم  دوستان عزیز برای دیدن کامل این وبلاگ حتمآ از internet explorer IE استفاده کنید.




تاريخ : پنجشنبه دوازدهم دی 1387 | | نویسنده : حسین کاشانی
شهرستان ملایر یکی از شهرستان‌های استان همدان ایران است. این شهرستان در مجاورت استانهای لرستان و مرکزی قرار دارد و مرکز آن شهر ملایر است. شهرستان ملایر از مناطق وسیع و پر جمعیت استان همدان است و به دلیل داشتن زمین های کشاورزی گسترده، جمعیت روستایی زیادی دارد.

فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ویرایش] زبان

زبان اكثريت مردم اين شهرستان لري است و اندكي كردي و لكي و البته فارسي. پاره‌اي از مهاجران ترك نيز در اين شهرستان سكونت دارند.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 | | نویسنده : حسین کاشانی
اضافه می کنم به مطلب بسیار پرمحتوایتان بازگشت امیرسادات موسوی، جوان ملایری را که امسال در المپیاد نجوم در دنیا نفر دوم شد و از این دست آدم ها در ملایر کم نداریم اما به دلایل مختلف هر کدام رفته اند و باز به دلایل مختلف هیچ سراغی از شهر نمی گیرند. مردان بزرگ همه رفته اند بی هیچ بزرگداشتی، تشکری و احترامی از طرف مدیران شهر.

اما نخستین وبلاگ خبری ـ تحلیلی ملایر را به امید همکاری شما و امثال شما راه اندازی کرده ایم که ما نیز مثل شماییم، همسال و همسن و هم فکرشما. در میان وبلاگ های متعدد ملایر، جای خالی خبرهای تحلیلی کم بود و ما پا پیش گذاشتیم و جلو آمدیم مگر یکی از کمبودها را جبران کنیم چرا که درست مثل شما شیفته این شهریم و خاکش را مثل سرمه به چشم می کشیم و دوستش داریم فقط برای خودش . اگر در قالب خبر و تحلیل مطالب جدیدی دارید، برایمان بفرستید.
برای شروع دعوت می کنم به بازدید و اظهارنظر از دیدگاه یک دوست و یک همشهری، همه ما هدف مشترکی داریم به نام: ملایر

  • تراکتور
  • پیج رنک